لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت هفتاد و نهم :
یه برادر کوچیکتر از خودش داشت بنام رحمان که بیشتر مواقع می اومد جلوی در ازش جنس تحویل می گرفت و تو مکانهایی که خودش مشتری داشت پخش می کرد و می فروخت. رحمان به زور بیست سالش بود. سنی نداشت اما اونقدر تو جامعه میون آدمهای کثیف و ناپاکی مثل برادرش چرخیده بود که استاد بی شرفی و بی حیایی و انجام کارهای خلاف بود. دوست نداشتم هم سفره ی خونه مون باشه. وقتی بیشتر شبا می اومد و سهم رحیم رو ازفروش جن
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
سارا
1امیدوارم با یه پایان عاشقانه ی جذاب قصه ی پرحرارت لاوین تموم بشه
۲ هفته پیشطاهره
1عالیه مرسی بابت رمان خوبتون قلمتون جذب کننده است
۲ هفته پیشفاطی
1عالی بود پارت هیجان انگیز مرسی واقعا
۲ هفته پیشهانا
0قلبم مثل طبل کوبید تا لاوین از دستش فرار کرد بی شرف رحیم
۲ هفته پیشهانا
2نویسنده ی عزیز دستت درد نکنه هر روز دو تا پارت بزاز 🙏🙏🥺
۲ هفته پیشیه غریبه
1یعنی دلم خنک شد لاوین کم نیاورد و حسابشو رسید مادرشم که عین خیالش نیست رفته ***
۲ هفته پیشیه غریبه
0بابد اون شیشه ی آب رو تو صورتش خورد می کرد بی صفتو
۲ هفته پیشیه غریبه
2رحمان فتوکپی برادر بی صفتش رحیم و این باید یه جا توسط لاوین تموم بشه
۲ هفته پیشژاله
1سلام سلام من بعد از سه روز اومدم ادامه ی رمان خوندم لیداجان مرسی بابت پارتهای قشنگت که اینقدر زیبا به تصویر می کشی اتفاقات و حقایق تلخ جامعه رو
۲ هفته پیشمیم
3اینقدر سکوت می کنه تا آخرش بدتر از اینا سرش بیارن اون کثافتا 😠🙏🏻
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

زینب
0خدا لعنت کنه شیلای خبیث رو عصبانی ام ازش باعث شده لاوین به ته خط برسه