پارت سی و پنجم :

جوابش را ندادم. ادامه داد
- یروز میخواستیم بریم بیرون مثلاً
- ع...عه کیوان بس کن دیگه... چته سر صبحی پاچه میگیری
به سمتم آمد و انگشت اشاره‌اش را به سمتم گرفت:
- مودب باش... اونی که پاچه میگیره سگ نه من
ترسیدم. واقعاً ترسیدم. آدم مهربان دیشب تا این حد میتوانست ترسناک باشد؟ مگر حرف بدی زده بودم؟ من صد بار به علی اینها را میگفتم و جوابی نمیداد پس چرا کیوان انقدر واکنش نشان داد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    این هم مشکل زندگی دیگه سارا.. آدم هر جور زندگی هم داشته باشه، نمیشه زندگی بدون مشکل باشه. باید راه حل هر مشکل رو پیدا کرد، تغییر کرد تا با رشد کردن همه چیز بهتر بشه.

    ۲ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    آره خب زندگی بدون مشکل که نمیشه

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    فوق العاده و جذاب و دلبر مثل همیشه❤️

    ۲ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️