خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت سی و چهارم :
کیوان آب و قرص آرابخشی به زور کیوان خوردم و به کمک خودش به اتاق خواب رفتیم.
با اینکه دادهایم، بغضهایم و سقوطم واقعی بود ولی به موقع به دادم رسیدند و از زیر سوالهای کیوان رهایم کردند.
کیوان کمکم کرد روی تخت دراز بکشم و بعد در حالی که به دست راستش تکیه داده بود و کامل به صورت من تسلط داشت، موهایم را به بازی گرفت.
- خدا رو شکر که مامانت حالش خوبه
قفسه سینم از بغض مدام بالا و پای
لطفا صبر کنید...
