خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت سی و سوم :
.
دیگر واقعا داشتم دیوانه میشدم.
زندگیام را ول کردم و وارد یک زندگی جدید شدم. دارم زیر یک سقف با مردی که غریبه است سر میکنم و به حساسیتهاش احترام میگذارم. شب را توی آغوشش صبح میکنم. اینها کم بود. مادرم زنده است و از پدرم جدا شده است. و منی که از همه اینها بی خبرم باید نقش بازی کنم.
از دلهره و اضطراب روبرو شدن با مادرم حالت تهوع بدی داشتم. برای بار سوم از صبح تا حالا هرچه توی معده
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
ای جانم باعث افتخاره واسم
۲ ماه پیشفرشته
0جان دلی بانو❤️
۱ ماه پیشفرشته
0رمانی شاهکار که هربار بیشتر دل می بره❤️
۲ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
کامنتای شما که بیشتر دل من رو میبره
۲ ماه پیشفرشته
0😍😘❤️ ای جانم❤️
۱ ماه پیشفرشته
0میشه لطفا عکس شخصیت ها رو هم بذارین اگه امکان داره؟ ❤️❤️❤️
۲ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
بروی چشم
۲ ماه پیشفرشته
0چشمتون سلامت😍❤️ خیلی ممنونم عزیزم❤️
۱ ماه پیشالهام
1من کیوان دوست دارم 🙃 کاش میشد عکساشونم بزارین
۲ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
بروی چشم سعی میکنم بذارم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
0بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️