گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت نود و چهارم :
نور آفتاب، از سوراخهای سقف آجری، رشتهرشته پایین میریخت و روی سنگفرشهای صیقلی، لکههای طلایی میساخت. پیرمردی روی چهارپایه نشسته بود و نی میزد و چند توریست، آنطرفتر، از سقف بلند بازار عکس میگرفتند. حنا بیاختیار لبخند زد. بازارهای قدیمی همیشه همین بودند؛ شلوغ، پر سر و صدا... اما عجیب آرام. عمه مثل همیشه هر چند قدم یکبار میایستاد. مادر هم با حوصله کنارش میایستاد، چیزی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
بابا اون خدابیامرز هم دستش از زمین و آسمون کوتاهه 💔💔💔🫠
۴ هفته پیشفن مسیح و حنا
0حنا با چه ذوقی برای مسیحش کادو خرید و مسیح اونجوری غافلگیرمون کرد.. نکنه کادو بدون اینکه به دست صاحبش برسه برای همیشه پیش حنا بمونه؟ 😭😭
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
نه باباااا خدانکنههه 💔💔💔
۴ هفته پیشآوا
0جوون شیراز گرددی کردیی حنا خانمم
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
شیراز گردی با خوبا 🤙🏼🤙🏼
۱ ماه پیشآوا
0عشق، به شکل پرواز پرنده ست.. عشق گذشتن از مرز وجودهه.. اینو واسه حنا و مسیح گفتن
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😭😭😭 حققققق
۱ ماه پیشآوا
0عزیززووم قربونشون بشمسسنسنسنسن
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مسمسمسمسم
۱ ماه پیشروشن
3خیلی دلم برا مازیار میسوزه:)
۱ ماه پیشSogi
0وای آره:)) حقش عشق یه طرفه نبود خدایی.. ولی من مطمئنم نسترن یکیو گذاشته براش که این همه قلب شکستنشو خیلی خوب جبران کنه مگه نه نسترن؟ 🥲🥲
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
فففععععکککک نکننممم 🗿🤣
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
:)
۱ ماه پیشروشن
2مرسی نانازم خیلی قشنگه قلمت
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
روشن جون یه بار دیگه پارتو بخون، نود درصدش پریده بود:))) کل هیجان پارت به آخرش بود 🥲🥲
۱ ماه پیشروشن
0وای خوب شد گفتی برا من از نصفم کمتر امده بود الان میزمم میخونمم
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مرسی از شما 🤍
۱ ماه پیشفخری
0وای نسترن جون چی شد خیلی دلم واسه مسیح شور می زنه تو را خدا خیلی منتظرم نزار عزیزم خواحش می کنم جان مسیح حفظ کن.سپاس فروان نسترن جون خدا قوت قلم بی نظیرت مانا🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مرسی فخری جون، همیشه کامنت اول هستید و من کلی انرژی میگیرم 🤍
۱ ماه پیشروشن
0وای خداا چرا اینجوری شدد
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😭😭
۱ ماه پیشروشن
0از اسم رمان بخدا معلومه قراره خون دل بخوریم
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🫠🫠 تا اونجاش نرسیده فعلا لذت ببرید
۱ ماه پیشZ.k
0وای نه مسیح زیادی حتما به خودش فشار آورده وای حنا زود برگرد دیر نشه خدایی نکرده 🥺🥺
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🫠🫠
۱ ماه پیشSogi
0چقدر حنا مهربونه:) چقدر دلم خواست برم این بازار:) وای چقدر این رمان خوبه:) بین کار میام میخونمش تمام خستگیم در میره:)
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ای خداا قربونت برم منن 🥹🥹
۱ ماه پیشSogi
0رابطه حنا و مسیحورخیلی دوست دارم انگار قبل از همچی باهم دوست و رفیقن.. شوخی میکنن ابراز علاقه میکنن میخندن و مهم تر از همه به هم اعتماد دارن این خیلی مهمه.. مرسی نسترن جون 🫶🏼🫶🏼
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
اولین نقطه مثبت برای هر رابطهای اینه که اول رفیق باشن بعد پارتنر 👏🏽👏🏽
۱ ماه پیشترنم فن پولاد
0به به شوشو عزیزم غذا هم بلده بپزه ی پا آشپز و خواننده ست واسه خودش😂
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🤣🤣 شوشوی عزیزت واقعا همهفن حریفه ها
۱ ماه پیشترنم فن پولاد
0قلمت خیلی نانازی و قشنگه..کلمه در برابر وصفش زیباییش کم میارن:))
۱ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مثل تو که انقدر سفید و قشنگی عشق من 🤍
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فن مسیح و حنا
0ترنگ گور به گور بشی که مسیحو اینطوری کردی هرچی آتیشه از گور تو بلند میشه ازت بدم میاد کاش هیچفوت با مسیح اشنا نمیشدی اگه مسیح بمیره مقصرش تویی