گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت نود و سوم :
هوای بهار، بوی خاص خودش را داشت. انگار زمین بعد از یک زمستان طولانی، نفس تازه کرده بود و شکوفا شده بود.
از در شیشهای هتل بیرون آمد. نسیم ملایمی از میان درختهای بلند محوطه گذشت و چند تار از موهای کوتاهش را که از کنار پنسهای نگین بیرون زده بودند را روی پیشانی و گونههایش نشاند.
دستهایش را آرام داخل جیبهای دامنِ سفیدِ گلدارش فرو برد و سرش را کمی بالا گرفت. ابرهای تکه تکه آرا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
لطفا صبر کنید...
