پارت نود و سوم :

هوای بهار، بوی خاص خودش را داشت. انگار زمین بعد از یک زمستان طولانی، نفس تازه کرده بود و شکوفا شده بود.
از در شیشه‌ای هتل بیرون آمد. نسیم ملایمی از میان درخت‌های بلند محوطه گذشت و چند تار از موهای کوتاهش را که از کنار پنس‌های نگین بیرون زده بودند را روی پیشانی و گونه‌هایش نشاند.
دست‌هایش را آرام داخل جیب‌های دامنِ سفیدِ گل‌دارش فرو برد و سرش را کمی بالا گرفت. ابرهای تکه تکه آرا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فن مسیح و حنا

    0

    فقط یه زن میتونه شخصیتی مثل مازیار و مسیحو خلق کنه:)) چون توی دنیای واقعی نه مسیحی هست که برات آهنگ بسازه نه مازیاری بخاطر تو از خودش بگذره

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چثدر محبت دارید ممنونم 🤍 مرد خوب توی دنیای واقعی هم هست

    ۴ هفته پیش
  • راز

    0

    بانو بیا و جون من بیشتر پارت بزار بابا دلم رفت از بس نگاه کردم پارت نیومده گل بانو جون

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ببخشید منوووو 🤍🤍🤍

    ۱ ماه پیش
  • فخری

    0

    سپاس فراوان نسترن جون عالی 👍 بی نظیر دیگه حرفی واسه گفتن نیست.ولی خدایی بیشتر پارت بزار قربونت برم چشام سفید شد ازبس نگاه کردم ببینم پارت گذاشتی .قلم بی نظیرت مانا عزیزم🍀💚🍀💚🍀💚🍀💚

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قربونِ چشماتون بشم چشم حتما

    ۱ ماه پیش
  • Z.k

    1

    چقدر یه آدم مثل مسیح جان باید به بلوغ فکری و رفتاری رسیده باشه که عشقشو قضاوت نکنه واز دیدن خوشی اون کنار دیگری خوش باشه.🥰🥰 کاش همه ما به این بلوغ برسیم.🫠

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا کاش برسیم...

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    1

    اخ که دوتا پیرامون چقدر با شعورن چی میشد همه آدما مثل مسیح و مازیار باشن🤩🤗😘💖💖

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    پسرای قند عسلمون 🫠🫠

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    به به نسترن جون برگشت خیلی قشنگ نوشته بودی اون تیکه ای که می گفت حنا گل باغبان یکی دیگه شد خیلی خوشم اومد خسته نباشی عزیزم😍💙

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😁😁😁 منم تورو دوست دارگ

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    واقعا دم مازیار گرم..فک می کردم قراره به این دوتا فشار بیاره و جداشون کنه و عاقلانه ترین تصمیم رو گرفته سخته ولی اگه عشقش بیش از حد بشه خیلی آزارش میده

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    فکرکردی همه مثل پونه خسود پلاستیکی‌ان؟ نه خیرممم مازیارخان مرده مردد

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    حنا هم واقعا مازیار رو ی دوست و پسرعمه میدونه و اصلا به این چیزا ی ذره هم فکر نمیکنه و چه خوب که مسیح بهش اعتماد داره

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا اعتماد بهترین و قشنگ ترین چیز ممکنه

    ۱ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    چه کار متفاوت و خاصی!مسیح خان بلده چجوری دل ببره ها😍

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مسیح خانِ کار بلد 😂

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    واایی عالیه .👍🏻😭 من الان خییلی ذوق زده ام 🥰😁

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    منمم ذوق زدههه اممم

    ۱ ماه پیش
  • الناز

    0

    منمم میخواامم واقعا چقد پیدا کردن کسی که به معنای واقعی آدم باشه کار سختیه🙁💔

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    باید بگم که سخت نیست چون اصلا وجود نداره 😂

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    0

    وای چقدر خوشحال شدم که مازیار کلیشه ای لج نکرد و نخواست دل حنا رو بدست بیاره ولی سخت ترین کار ممکنو هم انتخاب کرد🥲

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭 مازیار بنده خدای بیچاره

    ۱ ماه پیش
  • Sogi

    0

    دربرابر مازیار سجده میکنم 🙇🏻 ♀️🙇🏻 ♀️🙇🏻 ♀️🙇🏻 ♀️🙇🏻 ♀️🙇🏻 ♀️ مگه میشه یک مرد انقدر عاشق و عاقل؟ دکتر فدات بشم کل شخصیتا فدای یه تار موت 🫠🫠

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    منم همراه با تو سجده میکنم 🔥🔥

    ۱ ماه پیش
  • Sogi

    0

    جنگ مسیح با خودش هردفعه که مازیار و حنا رو میبینه جنگ بدیه 🤣🤣 بیچارا رقیبش بد رقیبیه بهش حق میدم یه لحظه شیطون بره تو جلدش

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    جنگ جنگی نابرابر بود...

    ۱ ماه پیش
  • Sogi

    0

    وای چقدره قشنگه دیگه دالم نمیتونمش 😭😭❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️ مسیح مرزای دوست داشتنو با این کار جا به جا کرد 😍😍

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    دانلود یه نخسه از مسیح +++

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️