پارت صد و پنجاه و هشتم :

بیش از پیش نگاهش کردم. حسی که از جمله به جمله‌اش زیرپوستم می‌دوید، خوشایند بود. مگر میشد احساسم زیر و رو نشود؟ سرشت ما زن‌ها مگر همین نبود؟ هرچقدر هم که سخت، در برابر ابراز عشق آن هم تا این حد صادقانه، مقاومتمان تمام میشد.
-رها!
با صدا زدنش تازه فهمیدم همانطور خیره به او، به خاطرات گذشته طی‌الارض کرده بودم. پلک زدن غیرارادی‌ام برای پس زدن نگاه‌های ثریا، او را به لبخند واداشت.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    اره به نظر نگو دیگه رها بالاخره هرچی باشه مادرشه ناراحت میشه کوهیارم

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️