پارت صد و پنجاه و هشتم :

بیش از پیش نگاهش کردم. حسی که از جمله به جمله‌اش زیرپوستم می‌دوید، خوشایند بود. مگر میشد احساسم زیر و رو نشود؟ سرشت ما زن‌ها مگر همین نبود؟ هرچقدر هم که سخت، در برابر ابراز عشق آن هم تا این حد صادقانه، مقاومتمان تمام میشد.
-رها!
با صدا زدنش تازه فهمیدم همانطور خیره به او، به خاطرات گذشته طی‌الارض کرده بودم. پلک زدن غیرارادی‌ام برای پس زدن نگاه‌های ثریا، او را به لبخند واداشت.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!