پارت صد و پنجاه و هفتم :

بی‌توجه به صدای قدم‌هایش، مستقیم به سمت حوض میان حیاط رفتم و لب آن نشستم. بی‌فکر هر دو دستم را میان آب فرو بردم. هوای شب خنک بود اما من جوری گر گرفته بودم که حتی سرمای آب هم نتوانست از کارم پشیمانم کند.
-رها!
دست‌هایم را بیرون آوردم اما برنگشتم. نمی‌توانستم اسمی روی حسی که داشتم بگذارم اما بدجور دلم گریه می‌خواست. حجم آن حس عجیب روی سینه‌ام سنگینی می‌کرد. کنارم لب همان حوض نشست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!