پارت صد و پنجاه و دوم :

از سمت چپِ گاو در حال دویدن بودم و آکام بالای سرش پرواز می‌کرد. آکام خطاب به من داد زد:- به گاو نزدیکتر شو...
خود را به زیر پای گاو رساندم. آکام طناب را روی گردن گاو انداخت و همینکه خواست از زیر گردنش رد شود، گاو سرش را پایین آورده و طناب از روی گرده‌اش سرخورد و پایین افتاد. گاو از تجربه‌اش با زنجیری که تا مرز خفه کردنش پیش رفته بودیم، درس گرفته و اینبار به دام انداختنش به آسانی قبل نبود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زارا

    1

    یعنی فقط همین یه دونه گاو هدیوش بود فقط؟؟

    ۳ روز پیش
  • پرنیا

    1

    چقدر خوشحالم که تونستن کارشو یکسره کنن

    ۴ روز پیش
  • پرنیا

    2

    واای چه تیم قهاری شدن کنار هم 🥰💪💪

    ۴ روز پیش
  • آرام

    1

    عالی بود خسته نباشید عزیزم چیزی تا پایان رمان مونده؟

    ۵ روز پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم بله آخرهای رمانه

    ۴ روز پیش
کپی شد!