ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و پنجاه و سوم :
صدای فریاد و هیاهویی که از میدان جنگ میآمد، توجهمان را از گاو گرفت. گاو هدیوش دیگر خطری نداشت ولی شاه، منبع تمام شرارتها، هنوز زنده بود و در یک حصار خود را محبوس کرده تا کسی قادر به آسیب رساندن به او نباشد.
رو به آکام و اَبیش که هردو زخمی شده بودند کرده و گفتم:- من نزد پدر میروم تو و ابیش همینجا بمانید.
اکام دست خون آلودش را روی زمین گذاشت و گفت:- دردش کم است. من هم م
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0اون یک لحظه که تونست ببینه ،یعنی طلسم گاو هدیوش باعث کوریش شده؟؟