پارت نوزده :

مهکامه گوشه لبش را گزید:
-نه عزیزم چهارساله باهمیم.
و حس مزخرفی گلوی سلین را فشرد. دست دیگرش گوشه لباس ماکسی‌اش را بین انگشتانش مچاله کرد و لبخندش دو طرف لب‌هایش را چین انداخت. نگاهش از کنار صورت مهکامه به دیدار رسید و حسی خفه کننده به جان گلویش افتاد:
-هنوزم زیاد مست میکنه عاشق پیشه میشه؟
یکباره ابروهای مهکامه با شنیدن این حرف درهم گره خورد و با بهت به صورت خونسرد سلین خیره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شایان و ستاره در رمان آخرین پنجره هم هیچ شایان و ستاره
تصویر شخصیت پندار در رمان آخرین پنجره هم هیچ پندار
تصویر شخصیت سلین در رمان آخرین پنجره هم هیچ سلین
تصویر شخصیت سروش در رمان آخرین پنجره هم هیچ سروش
تصویر شخصیت مهکامه در رمان آخرین پنجره هم هیچ مهکامه
تصویر شخصیت دیدار در رمان آخرین پنجره هم هیچ دیدار
آخرین نظرات ارسال شده
  • دنی

    0

    اره چه حورم حق داره یعنی دیدار با مهکامه رابطه داشته؟؟باورم نمیشهه

    ۲ هفته پیش
  • دنیا

    0

    میدونستم سلین نیششو میزنه به مهکامه خرفی زد که بدون داد وبیداد مهکامه رو اتیش زد 🤬🤬

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️