آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت هجده :
درها که با ریموت باز شدند، ناتاشا دید که پنج غریبۀ درشتهیکل بهسمت ویلا میروند. با سرعت، ماشین را وارد حیاط کرد و ترمز شدیدی گرفت و بلافاصله از ماشین بیرون پرید. مردها تا او را دیدند، یک قدم عقب رفتند و گارد گرفتند. قبل از اینکه ناتاشا عکسالعملی نشان دهد، درهای خانه محکم باز شدند و یکی دیگر از دزدها از پلهها پایین پرت شد و پشتِسرش آرمین با صورت ملتهب و پیراهن نیمهباز بیرون آمد.
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
دریا
1موقعی که تیر به گردن آرمین خورد،داشتم ستاره هایی که دور سرش میچرخیدند رو تصور میکردم😂
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🤣🤣🤣وااای
۱ ماه پیشپریسا
2وای چه اهنگ خوبی هم انتخاب کرد
۱ ماه پیشزرین
0واای از هیجان پریدم😂
۱ ماه پیشکرم کتاب
0به به. خانوم همایونی اماده باش کامل بودن
۱ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
2ترکیب ننه بروسلی وهرکول اصلا اوف🤌
۱ ماه پیشتارا
0باور نمیکنی اهنگشو پلی کردم و رمانو خوندم😅🤫
۲ ماه پیششهریار
0تا به حال نشده بود یه داستان بخونم، زن اینقدر خوب از مردها بتونه بنویسه
۲ ماه پیشسارا
0خدا ارمین و ناتاشا رو واسه همدیگه ساخت😝
۲ ماه پیشفرزانه
0وای وای چه زوجی بشن این دوتا آتیش ***
۲ ماه پیشفاطمه شون
0اخ چقدر به جونم چسبید این پارت
۲ ماه پیشالهه
0کیف کردم ارمین موند پیش ناتاشا💜💜 افرین به غیرتش
۲ ماه پیشزهرا
0ارمین چرا فرار نکردیی
۲ ماه پیشژیلا
0وای چه قدر ناتاشا زرنگ بود که منظور قیصر رو فهمید
۲ ماه پیشوستا
1وای کاش میتونستم این صحنه رو شکل فیلم ببینم مبارزه ناتاشا رو
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
1آرزو جان خیلی اصرار داری به ما بفهمونی *** آرمین پر مو هست؟ وای از بچه چه حس خوبی گرفتم ولی بدبخت آرمین خواست ثواب کنه کباب شد