پارت نوزده :

درِ اتاق شکنجه را بست و قفل را فعال کرد. معصوم‌خانم با یک لیوان آب جلو آمد و گفت:
-خانوم! اینو بخورین. الهی بمیرم. صورتتون زخمیه.
-چیزی نیست. توی دعوا حلوا خیرات نمی‌کنن. آقاهوشنگ بهتره؟ اگه حالش بده، بریم درمونگاه.

-نه خانوم! چیزیش نشد. فقط اون از خدا بی‌خبر که الهی دستش بشکنه، هلش داد و کمرش گرفت به ستون. بهش مسکن دادم، الان خوابیده. راستی خانوم! اون آقاپسر رو چرا زندونی کردیÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • macani

    0

    حالا سوالی ک پیش میاد، اومدیمو ناتاشا آرمینو ولش کرد رف اینا دوباره چطور ب پست هم میخورن؟ یا شایدم آرمین خان موندنی شد🤔🤔

    ۱ ماه پیش
  • macani

    0

    صدی ب نود عکس عکس آرمانه😎

    ۱ ماه پیش
  • برفین

    1

    ماشاالله به بچه چه دختر مهربونیت ناتاشا به کی رفته ولی تاتی هم مهربونه ولی رو نمیکنه فرزین عکسی که به ناتاشا نشون داده به نظرم عکس آرمین بوده.

    ۱ ماه پیش
  • زرین

    0

    تا آرمین فرار کنه هزار بار تصور کردم ناتاشا میاد سراغش. استرس داشتم تا لحظه اخرر

    ۱ ماه پیش
  • پرستو

    1

    به نظرم ناتاشا خودش هم دیده همه چیو

    ۱ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    چقدر شادی کیوته 🥹

    ۱ ماه پیش
  • Biti

    0

    خیلی شادی و دوست دارم🥹🎀

    ۲ ماه پیش
  • سها

    2

    آخیش بلاخره یکی به داد آرمین طفلکی رسید

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    1

    والا بازم اون دختربچه ها دمش گرم

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    آخی شادی چه مهربون فقط امیدوارم نجات پیدا کنه فکر کنم حالا ناتاشا دیوونه عکس آرمین ودید باور کنه کیاوش بیاد رهاش کنه ممنون خسته نباشید

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    بالاخره باور کرد😆

    ۲ ماه پیش
  • راز

    1

    خیلی خوب بود مرسی عالی بود آرمین بدو تنبون رو بجنبون ک عزرائیل الان بیدار میشه تازه فک کنم نقشه ازدواج هم برات چیده.عکس خودت و اون دوس دخترت ک میگفتی لباش عین لاستیک میمونه رسید دستش

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    وای لاستیک🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • روشنک

    1

    من که میدونم ناتاشا داره همچیو از دوربین نگاه میکنهه اخی آرمین طفلکی

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    اره مداربسته داره تو خونه ش😆

    ۲ ماه پیش
  • روشنک

    0

    لطفا پارت بزار💜

    ۲ ماه پیش
  • طرفدار

    1

    بنازم 😅ببین ناتاشا چکار بچ ام 😂 کرد ک از ترس نمیتونه حرف بزنه ک ی وقت ازراعیل خانم سر نرسه 🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • ریحا

    1

    اهان دمتگرم قلمت خیلی خوبه موفق باشی خوشگل خانوم

    ۲ ماه پیش
  • آتاناز

    0

    ناتاشا عکس آرمین ودید اینطوری کرد وای این شادی چقدر مهربون ونازه ❤️❤️

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️