پارت هفده :

افشار خیال کرد که عنقریب قیصر از برافروختگی دود کند و دعوا به‌پا شود، اما قیصر همان بود که خودش گفت. صبور و باسیاست. دو لبۀ کتش را به‌ هم رساند و دکمه‌اش را بست و گفت:
-من قبولت دارم زیبای وحشی! ولی به‌عنوان استادت باید بگم، درست در نقطۀ اوجی که فکر می‌کنی دنیا هم نمی‌تونه مانعت بشه، یه روزی، از یه‌جایی، یه دست نامرئی می‌پیچه دور گلوت و سوت پایان بازی رو می‌زنه. فقط امیدوارم تا قبل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • macani

    0

    آرمین خان سوپرمنم ک شدی رف

    ۶ روز پیش
  • برفین

    0

    دم آرمین گرم با این وجود بازم معرفت داره

    ۲ هفته پیش
  • دریا

    1

    بیچاره آرمین بین این همه آدم تک و تنها..احساس میکنم منظور حرفی که قیصر به ناتاشا زد همین بود و این آدما رو فرستاد تا با گرفتن خواهر کوچیکترش بتونه از پا درش بیاره.

    ۲ هفته پیش
  • Sima

    0

    یا خود خدا اینا دیگه کی ان ریختن تو خونه

    ۲ هفته پیش
  • روژین

    0

    اها پس آدمای جدید بودن فکر کردم ناتاشاست

    ۲ هفته پیش
  • روژین

    0

    چرا حس کردم ناتاشا اون تیکه که گفت کسی توی حیاطه واقعا توی حیاط بود

    ۲ هفته پیش
  • مرجان

    1

    چه قدر آرمین غیرتش قشنگه که با اینکه از ناتاشا متنفره ولی از اعضای خونواده ش دفاع میکنه

    ۲ هفته پیش
  • ساناز

    1

    یه بارم دختره نبود این بدبخت خواست فرار کنه از اسمون و زمین ادم نازل شد

    ۲ هفته پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    یا خدا چند نفر به ینفر 😂🫠

    ۳ هفته پیش
  • Biti

    0

    فکر کنم همینجا باشه که ناتاشا بفهمه آرمین از آدمای قیصر نی

    ۴ هفته پیش
  • سهیل۳۰

    1

    خدا بگم چیکارت نکنه ناتاشا 😅😅 این پسرو زندانی کردی دیگه بلایی نموند که بسرش نیومد..عالی بود خانم مهاجر عزیز

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    1

    سلام دختربچه فلجه دختراتوسایاخواهرش😁🤔سپاس فراوان

    ۱ ماه پیش
  • طرفدار

    2

    اوه اوه 😂😂بگو مرد تو خودتو نجات بده اول، بعد روزعلی فداکار شو دیگران و نجات بده 🤣فکر کنم آرمین واقعاً فکر کرده مایکل اسکافیلد ی جیسونه ک شیرشده ب طرف حمله کرده😂😂اما بازم دمش گرم ک یکاری کرد 👏براجون دختربچه

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    جوگیر شد بچه😂

    ۱ ماه پیش
  • مارال

    7

    چرا من عاشق آرمین شدم🤔🤔 اصلا روش کراش زدم میشه بدینش به من😁😁

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    من که والا مشکل ندارم فقط شلاق های ناتاشا خیلی درد داره ها🙂😂

    ۱ ماه پیش
  • مارال

    1

    ویی نه فدات آرمین کلهم برا ناتاشا من کناره گیری کردم😁😁

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️