پارت بیست و چهارم :

مهوا چشم غره ایی به او می رود:

_دیگه داری اغراق می کنی!

ار روی کاناپه بر می خیزد و دستانش را به کمر‌ گرفته از توماج می پرسد:

_شام خوردی؟

توماج سر به منفای نفی تکون می دهد و مهوا به سمتش رفته دستش را با خود می کشد:

_بیا بریم دوتایی درستش کنیم، منم خیلی گشنمه!

توماج یکه می خورده و برای اولین بار قلبش آنقدر محکم می کوبد که انعکاس صدایش را در گلویش هم احس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    1

    عالی مثل همه رمان ها و پارت هایی که از شما تابحال خوندم💕💕☺️

    ۴ هفته پیش
  • پریسا حصیری | نویسنده رمان

    عزیزدلمی شما

    ۴ هفته پیش
کپی شد!