آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت نود و هشتم :
زنِ داخلِ بدنِ لیرا با لحنی آرامشبخش بهم گفت: «آرام باش آلفا ساروس، چون من قصدِ صدمه زدن به جفتت رو ندارم.» و یکهو یه آرامشِ عجیبی دورم رو گرفت.
برای یک ثانیه براش اخم کردم، از واکنشِ بدنِ خودم گیج شده بودم؛ اما بعد یکهو دوزاریم افتاد و فوراً روی زمین تعظیم کردم تا احترامی رو که شایستهی الهه ماه بود بهش نشان بدم. باورم نمیشد همین الان داشتم برای الهه خودمون غرش میکردم!
لطفا صبر کنید...

بهار
1ای جان قشنگ بود ممنون 🥰