آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت نود و چهارم :
ساحره روی پیکرِ بیهوشِ هر دوشون خم شده بود و داشت یه چیزی روی دستهای هنوز جفتشدهشون میپاشید و یه جور ورد رو زیر لب زمزمه میکرد؛ دهانش انقدر سریع تکان میخورد که نمیتوانستم بفهمم چی دارد میگوید. باد دور پاهای اون زن میپیچید و اون یهو دستهاش رو به سمت آسمان بالا برد؛ قدرتِ صداش با هر بخشی که زیر لب میگفت، بیشتر میشد. پیوند دوباره لرزید چون ساحره به طلسمش ادامه داد، اما پ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
