پارت شصت و یک :


اما دیر عمل کردم.شاید چون فکرم عبث بود و مقابلش مهره ای سوخته بودم.
وقتی آمد ،لحظه ای در چارچوب ایستاد .بوی تند ادکلنش داشت خفه ام می کرد.یادم آمد ادکلن برایش نزده‌ام. از حالات چندگانه خود دیوانه شدم .فقط بلند بلند خندیدن را کم داشتم.نمی فهمیدم چکاره ام و بالاخره تکلیفم با خودم چیست !
از داخل آیینه دیدمش که جلو آمد و پشت سرم ایستاد.از توی آیینه ی شکسته نگاهم کرد و گفت:
-خوبه! حØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mohad 76

    0

    الهه جون این پارت رو اشتباه چندتا پارت قبل تر گذاشته بودین🤔🤔

    ۳ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    بله یه بخشی تکرار شده

    ۳ ماه پیش
  • م

    2

    فکر کنم این همون پارت پنجاه و نه بود یه جاهایی فقط جدید بود 🤔

    ۳ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    بله یه بخشی تکرار بود

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️