پارت هفتاد و سوم :

| آشوب |
با یک‌دور چشم چرخوندن توی حیاط بیمارستان، متوجه شدم که چندتا صندلی کنار بوفه قرار داره.
نموندم وقت رو هدر بدم. پا تند کردم و فوراً خودم رو به صندلی رسوندم.
موبایل عرفان داشت خودش‌و می‌کشت از بس که زنگ خورده بود.
از چندین تا موکل بگیرید تا حسام و خانواده‌اش، خصوصاً غزل که پاشنه‌ی موبایل عرفان‌و از جا کنده بود.
همون‌طور که نگاهم از درختی که توسط خودم سبز شده بود،

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    آشوب غیرتی شد ای جونم😅 من به اون 1 درصدی که احتمال داره آخرش عرفان زنده بمونه ایمان دارم🥺 مرسی از نویسنده گلم🥰

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پس بچسب به ایمانت😉

    ۵ روز پیش
  • لیلا

    0

    ای جان غیرتی شده واسه عرفان ولی چرا صدای مردونه نکنه اینبار مهراب واقعا اومد

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فکر کنم خود لعنتیشه

    ۱ هفته پیش
  • ابی

    0

    یعنی خوشم میاد از خود نویسنده .که ی جوری میگه انگار مثل ما اولین باره هر پارت رو میخونه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    باور کنید منم کاره‌ای نیستم😂درواقع این کاراکترا هستن که ماجراها رو رقم می‌زنن

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    ای دلم سکته کردم رفت آشوبو میکشه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دور از جونت، اگه بخواد کسی رو بکشه اون عرفانه، نه آشوب ...

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    نه عرفان ن تازه روش کراش زدم اگه بمیره من چی میشم 😂

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه الانم طوریش نشه در آینده احتمال ۹۹ درصد امکانش وجود داره که توسط مهراب از رمان حذف بشه🫠🫠

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    به خدا دیگه اون موقع خودم عرفانو میکشم نابودش میکنم

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منظورت مهرابه دیگه؟😂🤦🏻

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    حواسم نمونده برام همش به مهراب فحش میدم دیگه کلا قاطی کردم 😂

    ۷ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آزادی

    ۷ روز پیش
  • آتانازدلارام

    0

    نه اون نیست امکان نداره مهراب باشه وتو به این زودی اعتراف کنی حدیث

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه هنوز من‌و نشناختی😉😂

    ۱ هفته پیش
  • مبینا

    0

    دوباره سر و کله مهراب نکبت سررسید؟😐💔 حدییث همیشه لحظه حساس قط میکنی مارو میزاری تو خماری😂

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امشب پارت داریم😂

    ۱ هفته پیش
  • سارا

    0

    محافظه بود یا مهراب 💚

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یا مهراب👌🏻

    ۱ هفته پیش
  • سارا

    0

    هنوز شدت معما اینه مغزامون هنگیده 😂💚

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آخی😂

    ۱ هفته پیش
  • محرابی

    0

    ممنونم زیبا بود خیلی. دکتر خودی بود ولی فکر کنم پرستاره مشکوکه یا شاید همون مامور محافظه بود.

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بنظرتون مهراب بود؟

    ۱ هفته پیش
  • رزا

    0

    حدیث جون آخر سر تو ما می کُشی با این همه استرس 🙈

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هنوز شدت معماها بالا نرفته😁 تحمل‌تون رو بالا ببرید

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    مهراب وارد میشود 😁واقعاً وقتی اسمش میاد بسم الله لازم میشم 🥴😜 ممنون حدیث جان 💜💜

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ❤️🌹🙏🏻

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    راستی اگه خدای نکرده عرفان بمیره آشوب عاشق مهراب عوضی میشه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مطمئن باش همچین اتفاقی نمیفته که هیچ، تنفر و کینه‌اش بیشترم می‌شه

    ۱ هفته پیش
  • مرضیه

    1

    برپدرتوگورلرزیدت مهراب لعنت الان چه وقت خودنمایی بودآخه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فکر کنم خودش بود🤦🏻💔

    ۱ هفته پیش
  • آتانازدلارام

    0

    بر اساس تجربیاتم این حرفت یعنی مهراب نیست

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اوممم🙄🙄 مطمئن نباشید زیاد

    ۱ هفته پیش
  • Fatemeh

    0

    مهراب وارد شد شیطان رجیم 🙄

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بسم الله الرحمن الرحیم ✅

    ۱ هفته پیش
  • سرو

    0

    وای آشوب غیرتی می شود ولی واکنشش به صدای مردونه هم جالبه بی صبرانه منتظر پارت بعد هستم

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فرض کنید مهراب باشه تو جلد پرستارِ زن...😂

    ۱ هفته پیش
  • اَسماء

    0

    وای چرا آخر هر پارت معما میشه باز قراره چی بشه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    معماهایی که تازه دارن شروع می‌شن...

    ۱ هفته پیش
  • راز

    0

    فک کنم مهراب وارد شده

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تقریبا مطمئن باش😂

    ۱ هفته پیش
  • ابی

    0

    واای نکنه همون مردی باشه که قرار مراقبشون بود

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    من که می‌گم مهرابه :) فکر نکنم شخص محافظ خودش رو نشون بده به آشوب

    ۱ هفته پیش
کپی شد!