آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هفتاد و سوم :
| آشوب |
با یکدور چشم چرخوندن توی حیاط بیمارستان، متوجه شدم که چندتا صندلی کنار بوفه قرار داره.
نموندم وقت رو هدر بدم. پا تند کردم و فوراً خودم رو به صندلی رسوندم.
موبایل عرفان داشت خودشو میکشت از بس که زنگ خورده بود.
از چندین تا موکل بگیرید تا حسام و خانوادهاش، خصوصاً غزل که پاشنهی موبایل عرفانو از جا کنده بود.
همونطور که نگاهم از درختی که توسط خودم سبز شده بود،
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
شاید
۴ روز پیشنسترن
1داش عرفان هم یه سلامی به عزرائیل کرد و برگشت
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂👌🏻
۱ ماه پیشBiti
0وایی درسته از عرفان خوشم نمیادد ولی اگه من الان اینجا بودم چنان جیغی می کشیدم بیا و ببین نکنه این پرستار الاغ میخاد اون سرنگ و که حتما یه زهر ماری داخلش و به عرفان بزنه و بعد بکشتش؟
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چرا از عرفان خوشت نمیاد؟ چشه مگه بچهم؟
۱ ماه پیشمعصومه
0صبر کن ببینم چی شد؟ پرستاره صداش مردونه بود؟🤨
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مهراب نبود بنظرت؟
۲ ماه پیشفاطیما
0آشوب غیرتی شد ای جونم😅 من به اون 1 درصدی که احتمال داره آخرش عرفان زنده بمونه ایمان دارم🥺 مرسی از نویسنده گلم🥰
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پس بچسب به ایمانت😉
۲ ماه پیشلیلا
0ای جان غیرتی شده واسه عرفان ولی چرا صدای مردونه نکنه اینبار مهراب واقعا اومد
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر کنم خود لعنتیشه
۲ ماه پیشابی
0یعنی خوشم میاد از خود نویسنده .که ی جوری میگه انگار مثل ما اولین باره هر پارت رو میخونه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤣🤣
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
باور کنید منم کارهای نیستم😂درواقع این کاراکترا هستن که ماجراها رو رقم میزنن
۲ ماه پیشلیلا
0ای دلم سکته کردم رفت آشوبو میکشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دور از جونت، اگه بخواد کسی رو بکشه اون عرفانه، نه آشوب ...
۲ ماه پیشلیلا
0نه عرفان ن تازه روش کراش زدم اگه بمیره من چی میشم 😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه الانم طوریش نشه در آینده احتمال ۹۹ درصد امکانش وجود داره که توسط مهراب از رمان حذف بشه🫠🫠
۲ ماه پیشلیلا
0به خدا دیگه اون موقع خودم عرفانو میکشم نابودش میکنم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منظورت مهرابه دیگه؟😂🤦🏻
۲ ماه پیشلیلا
0حواسم نمونده برام همش به مهراب فحش میدم دیگه کلا قاطی کردم 😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آزادی
۲ ماه پیشآتانازدلارام
0نه اون نیست امکان نداره مهراب باشه وتو به این زودی اعتراف کنی حدیث
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه هنوز منو نشناختی😉😂
۲ ماه پیشمبینا
0دوباره سر و کله مهراب نکبت سررسید؟😐💔 حدییث همیشه لحظه حساس قط میکنی مارو میزاری تو خماری😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امشب پارت داریم😂
۲ ماه پیشسارا
0محافظه بود یا مهراب 💚
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یا مهراب👌🏻
۲ ماه پیشسارا
0هنوز شدت معما اینه مغزامون هنگیده 😂💚
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آخی😂
۲ ماه پیشمحرابی
0ممنونم زیبا بود خیلی. دکتر خودی بود ولی فکر کنم پرستاره مشکوکه یا شاید همون مامور محافظه بود.
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بنظرتون مهراب بود؟
۲ ماه پیشرزا
0حدیث جون آخر سر تو ما می کُشی با این همه استرس 🙈
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هنوز شدت معماها بالا نرفته😁 تحملتون رو بالا ببرید
۲ ماه پیشفاطمه ❤️
1مهراب وارد میشود 😁واقعاً وقتی اسمش میاد بسم الله لازم میشم 🥴😜 ممنون حدیث جان 💜💜
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
❤️🌹🙏🏻
۲ ماه پیشلیلا
0راستی اگه خدای نکرده عرفان بمیره آشوب عاشق مهراب عوضی میشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مطمئن باش همچین اتفاقی نمیفته که هیچ، تنفر و کینهاش بیشترم میشه
۲ ماه پیشمرضیه
1برپدرتوگورلرزیدت مهراب لعنت الان چه وقت خودنمایی بودآخه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر کنم خودش بود🤦🏻💔
۲ ماه پیشآتانازدلارام
0بر اساس تجربیاتم این حرفت یعنی مهراب نیست
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اوممم🙄🙄 مطمئن نباشید زیاد
۲ ماه پیشFatemeh
0مهراب وارد شد شیطان رجیم 🙄
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بسم الله الرحمن الرحیم ✅
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
0صداش مردونه بود نکنه اون محافظِ خانم محافظ بود