آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هفتاد و سوم :
| آشوب |
با یکدور چشم چرخوندن توی حیاط بیمارستان، متوجه شدم که چندتا صندلی کنار بوفه قرار داره.
نموندم وقت رو هدر بدم. پا تند کردم و فوراً خودم رو به صندلی رسوندم.
موبایل عرفان داشت خودشو میکشت از بس که زنگ خورده بود.
از چندین تا موکل بگیرید تا حسام و خانوادهاش، خصوصاً غزل که پاشنهی موبایل عرفانو از جا کنده بود.
همونطور که نگاهم از درختی که توسط خودم سبز شده بود،
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
پس بچسب به ایمانت😉
۵ روز پیشلیلا
0ای جان غیرتی شده واسه عرفان ولی چرا صدای مردونه نکنه اینبار مهراب واقعا اومد
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر کنم خود لعنتیشه
۱ هفته پیشابی
0یعنی خوشم میاد از خود نویسنده .که ی جوری میگه انگار مثل ما اولین باره هر پارت رو میخونه
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤣🤣
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
باور کنید منم کارهای نیستم😂درواقع این کاراکترا هستن که ماجراها رو رقم میزنن
۱ هفته پیشلیلا
0ای دلم سکته کردم رفت آشوبو میکشه
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دور از جونت، اگه بخواد کسی رو بکشه اون عرفانه، نه آشوب ...
۱ هفته پیشلیلا
0نه عرفان ن تازه روش کراش زدم اگه بمیره من چی میشم 😂
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه الانم طوریش نشه در آینده احتمال ۹۹ درصد امکانش وجود داره که توسط مهراب از رمان حذف بشه🫠🫠
۱ هفته پیشلیلا
0به خدا دیگه اون موقع خودم عرفانو میکشم نابودش میکنم
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منظورت مهرابه دیگه؟😂🤦🏻
۱ هفته پیشلیلا
0حواسم نمونده برام همش به مهراب فحش میدم دیگه کلا قاطی کردم 😂
۷ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آزادی
۷ روز پیشآتانازدلارام
0نه اون نیست امکان نداره مهراب باشه وتو به این زودی اعتراف کنی حدیث
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه هنوز منو نشناختی😉😂
۱ هفته پیشمبینا
0دوباره سر و کله مهراب نکبت سررسید؟😐💔 حدییث همیشه لحظه حساس قط میکنی مارو میزاری تو خماری😂
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امشب پارت داریم😂
۱ هفته پیشسارا
0محافظه بود یا مهراب 💚
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یا مهراب👌🏻
۱ هفته پیشسارا
0هنوز شدت معما اینه مغزامون هنگیده 😂💚
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آخی😂
۱ هفته پیشمحرابی
0ممنونم زیبا بود خیلی. دکتر خودی بود ولی فکر کنم پرستاره مشکوکه یا شاید همون مامور محافظه بود.
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بنظرتون مهراب بود؟
۱ هفته پیشرزا
0حدیث جون آخر سر تو ما می کُشی با این همه استرس 🙈
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هنوز شدت معماها بالا نرفته😁 تحملتون رو بالا ببرید
۱ هفته پیشفاطمه ❤️
1مهراب وارد میشود 😁واقعاً وقتی اسمش میاد بسم الله لازم میشم 🥴😜 ممنون حدیث جان 💜💜
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
❤️🌹🙏🏻
۱ هفته پیشلیلا
0راستی اگه خدای نکرده عرفان بمیره آشوب عاشق مهراب عوضی میشه
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مطمئن باش همچین اتفاقی نمیفته که هیچ، تنفر و کینهاش بیشترم میشه
۱ هفته پیشمرضیه
1برپدرتوگورلرزیدت مهراب لعنت الان چه وقت خودنمایی بودآخه
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر کنم خودش بود🤦🏻💔
۱ هفته پیشآتانازدلارام
0بر اساس تجربیاتم این حرفت یعنی مهراب نیست
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اوممم🙄🙄 مطمئن نباشید زیاد
۱ هفته پیشFatemeh
0مهراب وارد شد شیطان رجیم 🙄
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بسم الله الرحمن الرحیم ✅
۱ هفته پیشسرو
0وای آشوب غیرتی می شود ولی واکنشش به صدای مردونه هم جالبه بی صبرانه منتظر پارت بعد هستم
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فرض کنید مهراب باشه تو جلد پرستارِ زن...😂
۱ هفته پیشاَسماء
0وای چرا آخر هر پارت معما میشه باز قراره چی بشه
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
معماهایی که تازه دارن شروع میشن...
۱ هفته پیشراز
0فک کنم مهراب وارد شده
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تقریبا مطمئن باش😂
۱ هفته پیشابی
0واای نکنه همون مردی باشه که قرار مراقبشون بود
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
من که میگم مهرابه :) فکر نکنم شخص محافظ خودش رو نشون بده به آشوب
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

فاطیما
0آشوب غیرتی شد ای جونم😅 من به اون 1 درصدی که احتمال داره آخرش عرفان زنده بمونه ایمان دارم🥺 مرسی از نویسنده گلم🥰