پارت هفتاد و هفتم :

شانس آوردم سمت صندلی شاگرد ایستاده بود. سریع موبایلم را خاموش کردم و لبخند احمقانه‌ای بر لبانم نشاندم. مشکوک نگاهم می‌کرد:
- چرا وایستادی پس؟ برو دیگه.
سر تکان دادم و دوباره خداحافظی کردم. خواستم استارت ماشین را بزنم که عذاب وجدان یقه‌ام را گرفت. پوفی کرده و دوباره پیاده شدم.
کمی آن طرف‌تر کنار مرد میانسالی ایستاده و داشت نقشه‌ای که در دستش بود را نگاه می‌کرد. صدایش کردم:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • عاطی

    0

    *** رو خوب اومدی..

    ۱ ساعت پیش
  • مهلا

    0

    عالی بود 💜💜

    ۴ ساعت پیش
  • میم

    1

    فقط وقتی به نوید گفت ،درست مثل چیتا🤣همه دخترا منتظر شاهزاده سوار بر اسب سفیدن ولی تا یکی با *** سفید میاد بله رو می دن 🙏🏻

    ۵ ساعت پیش
  • میم

    1

    نوید هم عین همه داداشا،نیستن کلا،سرشون چنان گرم زن و زندگی خودشونه انگار نمی بیننت اصلا،اما به موقع پیداشون می شه،طلبکارن و رگ گردنشون باد می کنه و خودشون همه کاره خانواده می دونن و عقل کل 🤔

    ۵ ساعت پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    موفق باشی عزیزم انشاالله که نتیجه تلاش وزحماتت رو میبینی🌸 عالی بود💜💜

    ۷ ساعت پیش
  • Aysan

    1

    فاطمه جان موفق باشی امیدوارم بهترین ها واست رقم بخوره و آزمونتم نتیجه اش عالی باشه✨️

    ۹ ساعت پیش
  • Aysan

    1

    البته جدای دلیل قبلی واقعا اون حس واقعی بودن احساسات و شخصیت ها خیلی واضحه ، اینکه هیچ کدوم از رفتار های شخصیت ها دور از ذهن یا کلیشه ای نیست ، اگه کلیشه ای هم باشه دقیقا مثل روتین زندگی همه ی آدماست و به نظرم این از دست هر نویسنده ای بر نمیاد که موضوعی به این متفاوتی رو کاملا واضح به تصویر بکشه

    ۹ ساعت پیش
  • Aysan

    1

    دلیل خوندن رمان واسه من به شخصه محیط به شدت متفاوت و اون حس واقعی بودن تک تک شخصیت ها بود و البته اینکه به یکسری مشکلات واقعی که خیلی ها ازش خبر ندارن و براشون اهمیتی نداره پرداخته شده ، اینکه به مشکلات تک تک جنوبی های عزیز با چشم باز اشاره شده واقعا یکی از دلیلای اصلی واسه من بود

    ۹ ساعت پیش
  • Aysan

    1

    جدی نوید شخصیت بامزه ای داره جدای همه ی این چیزا و البته واقعیه ، یه شخصیت دور از ذهن اغراق آمیز غیرتی یا بیخیال و مهربون نداره👀

    ۹ ساعت پیش
  • راز

    1

    من رمان قبلی شما رو خوندم از بس زیبا و قشنگ بود و متن و موضوع و داستان روان بود و کلمه به کلمه درست و سلیس بود و ذره ای اغراق و تعریفات الکی در رمان ندیدم دوست داشتم و جلد دوم هم بخونم

    ۱۱ ساعت پیش
  • آمینا

    1

    حالا چرا آرایش تند کردی ملایم میرفتی.تو که قرار نبود بری خونش پسر مردم رو هوایی میکنی.من که میگم نوید هم تعقیب کرده نفس،رو اونده قایم شده

    ۱۳ ساعت پیش
  • اسرا

    1

    بخاطرآرازشروع کردمدمیخواستم بعدازمرگ عشق چی میشه وشناختی که ازرمانهای قبل که نوشتی داشتم🙏

    ۱۴ ساعت پیش
  • اسرا

    1

    نویدخیلی باحال شخصیت جالبی داره باتحصیلات بالاوکاراسم درکن بازساده حرف میزنه انسان عادی🙏

    ۱۴ ساعت پیش
کپی شد!