پارت هفتاد و هشتم :
من از او کنجکاوتر بودم ولی جواب دادم:
- هیچی. شنبه تا پنجشنبه میرم مرکز بهداشت. دو شب در هفته هم شیفت شب بودم. یه کم هم برای رزیدنتی شروع کردم البته نه جدی.
منو مقابلش را برداشته و لبخند بر لبانش آهسته بوسه زد:
- که این طور. پس مشغول بودی.
سر تکان دادم و من هم منو را برداشتم. پرسیدم:
- تو چی؟ کی از درک برگشتی؟
میدانستم چهار ماه پیش برگشته ولی دنبال جزئیاتش بودم.
منو ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
ابرا
0سلام راستش تا حالا رمانتون نخونده بودم آزاده جان معرفی کرد منم خوندم جذب رمان زیباتون شدم اینک تو اون روستا باکلی مشکل کنار اومد جالب بود ومن خودم هم با این مردم از نزدیک برخورد دارم من هم بلوچم بین این مردم زیاد زندگی کردم خوب تسیف شده بود واقعا خسته نباشید داره
۳ دقیقه پیشعاطی
0من چرا رمانت رو خوندم؟ نمیدونم اولش جذب دکتری شده بودم که اومده بود یک روستای بدون امکانات.. توی این خط رنج هست من جذب رنج یک زن و مسئولیتش شدم .و بعد بقیه داستان..که رنج در تمام زندگی ها نقش داشت و درکنار هم بودن اهالی..و عشق..در کنار این رنج زیبا اومد برام و دلنشین..و اینکه داستان رئاله
۱ ساعت پیشعاطی
0مجید؟ کدوم مجید؟ 😎🙃
۱ ساعت پیشAysan
1درسته که شخصیت آراز جوریه که واقعا این به فکر بودنه همیشه باهاش هست ، ولی نمیدونم به نظرم اینکه بره دنبال آرزو های تینا یکم اشتباهه ماهیتش ، البته منظورم بلافاصله بعد از آشتی کردن با نفسه میتونست در مورد آینده ی خودشون صحبت بکنه و در مورد اون برنامه ریزی بکنه تا آرزو های تینا🫠
۸ ساعت پیشیانا
0دقیقا، اینطوری که پیداست آراز هیچ وقت نمیتونه از تینا و خاطراتش فاصله بگیره این نفس هست که داره خودشو با آراز همساز میکنه
۲ ساعت پیشAysan
0خب به نظر من تو زندگی دوتاشون اتفاقاتی بوده که روشون در این حد تاثیر گذاشته واسه آراز اینا و واسه نفس هم پارسا و .. در هر صورت هر دوشون باید با شرایط همدیگه کنار بیان ولی فرقشون این بوده که آراز عاشق تینا بوده و نفس عاشق پارسا نبوده در نهایت موضوع رمان شخصیت هاش انقدر متفاوته واقعا نمیشه قضاوت کرد
۱ ساعت پیشمهلا
0عالی بود💜💜
۴ ساعت پیششیوا
1ممنون ازفاطمه جان که به قولش عمل کرد وممنون از فکرهای قشنگش امیدوارم بااین رمانهای زیبات انسانهای بیشتری رو تشویق به تفکر وهمدلی بادیگران کنی. زنده بادانسانیت. 👏
۴ ساعت پیشمیم
1مجید فکر کنم شوهرخواهر تینا بود که همدست تیرداد شد و بخاطر آتویی که داشت با خواهرش ازدواج کرده بود و خیلی از ارثیشونم بالا کشید و خیلی کارای دیگه 😠
۵ ساعت پیشمیم
1خب چرا آرزوهای تینا تاریخشون گذشته،اتفاقا هیچ تاریخ انقضایی ندارن، آرزوش این بود جوونا تو کشور خودمون به اون تحصیلات و تحقیقات و زندگی آرام برسن تا آواره غربت نشن بخاطر امکانات نداشته 🤔🙏🏻
۵ ساعت پیشHani
1به نظرم بهترین کاری که میتونه برا تینا بکنه اینکه اون دوتا بچه رو از پرورشگاه بکشه بیرون
۶ ساعت پیشفاطمه ❤️
2ممنون عالی بود 💜💜
۷ ساعت پیشAysan
2البته که آرزوی تینا و هدفش واقعا زیبا بوده ولی به قول نفس توی جامعه ی حال حاضر ما جزو دغدغه های کوچیکی محسوب میشه ، اون تفکر واسه قدیم تینا بوده الان دیگه کاربرد چندانی نداره🫠😂
۸ ساعت پیشراز
1خیلی هم عالی امیدوارم آرزوهای تینا ی روز در کشورمون عملی ببینم ک شکل گرفتن و برآورده شد
۸ ساعت پیشیانا
1درود🍃خوبه نفس وآراز کنار هم قرار گرفتن امیدوارم آرامش همچنان ادامه دار باشین این دو
۱۳ ساعت پیشآمینا
1حالا تینا رفته دیگه فقط نفس اومده شکر خدا.آخرم این دوتا باز میرن درک
۱۳ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

ابرا
0واما آراز نباید در بر خورد اول سراغ گذشته وتینا می رفت اینجوری بازم یاد تینا بیشتر بچه شمه تا نفس که شیش ماه دور ازش بوده