پارت هفتاد و ششم :

لیوان را سمتش گرفتم. زیر دستم زد و بلند شد. یک قدم عقب پرت شدم و نوید سمت در پا تند کرد. پشتش دویدم و گوشه پیراهنش را گرفتم. در را باز کرد و درحالی که کفش‌هایش را عصبی پا می‌زد، زیرلب غرید:
- ریدم تو این زندگی که کلام اندازه ارزن پیش شماها پشم نداره.
در آسانسور را باز کرد و رفت. سریع لباس پوشیدم، کیف و کلیدم را برداشتم و در را بستم. باید دنبالش می‌رفتم.
با عجله در را قفل کردم و دکمه آ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    1

    فاطمه جان امیدوارم امتحان رو عالی پاس کردی والان دیگه وقتش که به قولت عمل کنی ما منتظریم. 🌹

    ۱۴ ساعت پیش
  • Aysan

    1

    هزار ماشالا نوید چقدر حرفش تاثیر داشت واقعا ، نفسم نمیزاره دو دقیقه از اونجا دور بشه بعد شروع بکنه به پیام دادن🤨😂

    ۲ هفته پیش
  • Aysan

    4

    من به شخصه شخصیت عماد رو دوست داشتم ، با اینکه تو یه محیط به شدت بسته و زن ستیز بزرگ شده بود ولی واقعا شخصیتی که داشت جنتلمن بود چه برای ریحان چه برای بقیه ی اهالی ، یه شخصیت حامی و حمایتگر داشت و خب اگه همچین شخصیتی با افکار درست تر بزرگ میشد حتی از آراز هم به نظرم بهتر میشد🥲😂

    ۲ هفته پیش
  • ساناز

    2

    ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

    ۲ هفته پیش
  • Maniya

    1

    سلام نویسنده جونم ممنونم بابت پارت قشنگت و راجب سوالتون باید بگم همه اشخاصی که تو رمان هستن به نوبه خودشون دوست داشتنی و عالیه اند اما من نفس و اراز شخصیت هایی اصلی رمان دوست دارم چون همه نوع حس هارو میشه ازشون دریافت کرد و من عاشق این دوتا شدم

    ۲ هفته پیش
  • رارا

    3

    عماد با اون مهربونیش وتعصبش واقعا مثل یه برادر میشد روش حساب باز کنی

    ۲ هفته پیش
  • رها

    1

    بیچاره نفس هنوز اومدن آراز هضم نکرده افتاده دنبال نوید 😅

    ۲ هفته پیش
  • Mrzh

    2

    من اجه رو خیلی دوست دارم زنی قدرتمند و مهربون منو یاد مامان بزرگم میندازه هرچند تو این رمان خیلی ازش یاد نشده و نفر بعدی مامان نفس زنی مستقل و توانا و مدرن که تونسته تو کشور غریب و تنها زندگی کنه و بچه های توانمندی تربیت کنه مخصوصا از اینکه به چند زبان مهارت داره و هنرمنده خیلی خوشم میاد

    ۲ هفته پیش
  • مامان عسل

    2

    هر کی جای نوید بود عکس العمل نشون میداد بالاخره برادری گفتن ..بزرگتری والبته جای پدرشون بود حق داشت خبر داشته باشه

    ۲ هفته پیش
  • ابرا

    1

    سلام من بیشتر از همه لالین دوست داشتم بقیه هم همشون قشنگن خانواده نفس خورشیدوبقیه اهالی درک همه شون جالب آن هر کدوم جای خود رمان جالب قشنگ کردن این رمان با وجود همشون زیبا تاثیر گذاره

    ۲ هفته پیش
  • میم

    2

    بازم دیر رسیدی آقای مرد خانواده،قرار رو گذاشتن 🤣

    ۲ هفته پیش
  • اسرا

    1

    ازعشق خورشیدبیشترخوشم میایدآخه تلاش برای رسیدن به خورشیدکه همون درس خوندن برای خورشیدانجام داد🙏

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    3

    نوید حق داشت باید بهش میگفتن

    ۲ هفته پیش
  • راز

    2

    جواب سوال ۹ من همه ی کرکترا رو بعد از نفس و آراز دوس دارم همشون برام رنگین و شخصیتشون قشنگه البته به جز شاهو برادر خورشید و پارسا ،ولی خانواده نفس رو خیلی دوس دارم نفیسه و نوید، مامانش، لانین خورشید .. کارکترا همشون قشنگن و دوس داشتنی.

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    چه سر بزنگاه رسید نوید، نفس تازه قول داد 😁🤭 ممنون فاطمه جان 💜💜

    ۲ هفته پیش
کپی شد!