کانای به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت چهل و هشتم :
او مجبور بود بعضی جاها، سرعتش را با لیلی تنظیم نماید که مبادا با او برخورد کرده و یا از او جا بماند. خلاصه آنکه آیلین از رفتار و حرکت لیلی دریافته بود او از موضوع مهمی ناراحت است... موضوعی که هنوز آیلین نتوانسته بود علتش را دریابد .
سرانجام آن ها به اتاق لیلی رسیدند. و او به محض آنکه وارد اتاق شد و در، پشت سرش بسته گشت با خشمی که دیگر تبدیل به بغضی در ته گلویش شده بود، بیآنکه به آیلین
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
راز
1خوب بود ولی بانو پارت خیلی دیر به دیر میزارین
۴ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ان شاءالله سعی می کنم زودتر بذارم.. برای ادامه کار، لطفاً نظرتون را کامنت کنید و لایک کنید.
۴ هفته پیشم
1خوب بود،اگا چرا اینقدر دیر به دیر پارت می ذارید 🙏🏻
۴ هفته پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
تلاش می کنم ان شاءالله پارت ها زودتر روی سایت قرار بگیره
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

آتنا
0فکر کنم آیلین میخواد یه رازی درباره یاشار بیگ بگه🤔