پارت چهل و هشتم :

او مجبور بود بعضی جاها، سرعتش را با لیلی تنظیم نماید که مبادا با او برخورد کرده و یا از او جا بماند. خلاصه آنکه آیلین از رفتار و حرکت لیلی دریافته بود او از موضوع مهمی ناراحت است... موضوعی که هنوز آیلین نتوانسته بود علتش را دریابد .

سرانجام آن ها به اتاق لیلی رسیدند. و او به محض آنکه وارد اتاق شد و در، پشت سرش بسته گشت با خشمی که دیگر تبدیل به بغضی در ته گلویش شده بود، بی‌آنکه به آیلین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آتنا

    0

    فکر کنم آیلین میخواد یه رازی درباره یاشار بیگ بگه🤔

    ۳ ماه پیش
  • راز

    1

    خوب بود ولی بانو پارت خیلی دیر به دیر میزارین

    ۳ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    ان شاءالله سعی می کنم زودتر بذارم.. برای ادامه کار، لطفاً نظرتون را کامنت کنید و لایک کنید.

    ۳ ماه پیش
  • م

    1

    خوب بود،اگا چرا اینقدر دیر به دیر پارت می ذارید 🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    تلاش می کنم ان شاءالله پارت ها زودتر روی سایت قرار بگیره

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️