پارت سی و چهارم :

_ یعنی چی این موقع شب از خونه زدی بیرون که تخم مرغ بگیری؟ مگه اون خونه مرد نداره که تو برای چهار دونه تخم مرغ راه افتادی توی کوچه و خیابون؟ مگه داداشت خونه نبوده؟ ها؟ اصلا چرا تو باید این وقت شب بیرون باشی که اون مرتیکه پسر همسایه تون بخواد بهت کمک کنه؟

اندکی طول کشید تا گیجی ناشی از حرف زشتی که زد از سرم بپرد. به نشانه ی تاسف سر جنباندم:
_ واقعا برات متاسفم آقا سعید. هیچ وقت فکر نم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!