خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت سی و دوم :
تصور اینکه فردا مادرم را میبینم تمام تنم را به هیجان انداخت
- منم بیام فرودگاه؟
- یعنی میگی من این همه راه بیام دنبال تو و بعد دوباره بریم؟
چیزی نگفتم. کیوان که حس کرد انگار ناراحت شدهام گفت:
- میخوای تو اسنپ بگیر بیا دم شرکت باهم بریم
کاش میتونستم بگم من آدرس شرکتت رو بلد نیستم.
اشکهایم که روی دست کیوان چکید به شوخی گفت:
- نمیدونستم انقدر لوسی که یه هفته مامانت رو
لطفا صبر کنید...
