پارت سی و دوم :

تصور اینکه فردا مادرم را میبینم تمام تنم را به هیجان انداخت
- منم بیام فرودگاه؟
- یعنی میگی من این همه راه بیام دنبال تو و بعد دوباره بریم؟
چیزی نگفتم. کیوان که حس کرد انگار ناراحت شده‌ام گفت:
- میخوای تو اسنپ بگیر بیا دم شرکت باهم بریم
کاش میتونستم بگم من آدرس شرکتت رو بلد نیستم.
اشک‌هایم که روی دست کیوان چکید به شوخی گفت:
- نمیدونستم انقدر لوسی که یه هفته مامانت رو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!