آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت هشتم :
بهروز در حینی که به یک دروازه اشاره میکرد، گفت:
-چراغها رو خاموش کن. همون دروازه سفیدهست.
یک کیسۀ دستدوز مشکی روی سرش کشید که از قبل خیلی ناشیانه با چاقو دو سوراخ کوچک بهاندازۀ چشمها برای دیدن، بریده بودند. جاوید و نیما هم خودشان ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

برفین
0نیما عالیه ولی یا آتوسا و ناتاشا یکیه یاهم آتوسا خواهر ارمینه ولی آرمینم خیلی مظلومه