پارت صد و سی :

"بفرمایید" زیرلبی‌اش را می‌شنوم و با تکان خفیف سرم سمت میز پشت به او می‌چرخم. هنوز قدم اول را کامل نکرده‌ام که صدایم می‌زند. رو به او که برمی‌گردم از روی صندلی‌اش بلند می‌شود و با لبخندی متین که انگار از زمان حضور در این شرکت روی صورتش دوخته شده زمزمه می‌کند:
- شیرین خانوم! بعضی چیزا باید تجربه بشن. زندگی یعنی همین تجربه‌ها و بالا پایینا. ولی مهم اینه بدونی کجا باید ترمز خودتو بکشÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینا

    0

    به نظر من هم از فکر وحید بیا بیرون دختر

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    موافقم😁😁

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️