پارت صد و بیست و نهم :

*
- آقای طلوعی این فرما امضا می‌خواد.
پرینت‌هایی که گرفته‌ام را روی میز بابک می‌گذارم و منتظر نگاهش می‌کنم. با "بفرمایید بشینید" گفتنش، روی صندلی کنارش می‌نشینم. اتاقش در این شرکت کوچک‌تر است. اما پنجره‌‍ای دارد رو به محوطه‌ی کارخانه که نور خورشید و سر و صدای تولیدی را به داخل اتاق می‌کشاند و زنده بودن زندگی را یادآوری می‌کند. برخلاف شرکت قبلی که دیوارهایش با کاغذ توسی پوشی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!