پارت نود و دوم :

جعبه را با ملاحظه در آغوشش گذاشت:
- سفت بگیرش، نیفته‌ها!
با خنده سر تکان داد:
- انگار بچمه!
او هم خندید. ابرو بالا انداخت:
- یجورایی هست دیگه!
نگاهش کرد‌ همان نگاه نرم و پر ذوقی که هربار دلِ مرد را از نو می‌برد:
- مرسی بابت امروز مسیح. خیلی خوشگذشت... .
مسیح آهسته دستش را بالا آورد و یقه‌ی پافر حنا را که موقع پوشیدن لباس کمی جمع شده بود، صاف کرد. بعد بی‌اختیار تار موی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فن مسیح و حنا

    0

    پونه الهی که به زمین گرم بخوری الهی بمیری بری زیر هیجده چرخ 😑😑

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    💔 اگر پونه یه شخصیت واقعی بود قطعا تا الان زنده نمی‌موند

    ۴ هفته پیش
  • آوا

    0

    حنا بمیرم واسه تنهاییت، هیشکی به فکرت نیست، مار تو استینت پرورش دادی

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭💔 حنا کوشولو موشولوی تنهه

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭 حنای عزیزم... دخترکِ تنهام

    ۱ ماه پیش
  • آوا

    1

    بوی خوبی به مشامم نمیرسه..بوی خون میاد..وقت کشتن حریره.

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وقتِ کشتن خیلی‌هاست! 🤫🤫

    ۱ ماه پیش
  • آوا

    0

    همه این حرص خوردنا نشون میده چققدر نویسنده خفن و کار بلد و .. هست که ما انقدر واقعی حس می کنیم ✨✨💕💕

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    عوووووففف نفیسه قربون آوا خانم بشه 🤍

    ۱ ماه پیش
  • روشن

    0

    چرا حس میکنم اخر رمان تلخه هم سر اسم رمان هم متن رمان بهم این حس و میده:)

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ببین روشن جون باید از مسیر لذت ببری به مقصد فکرنکن قربونت 😁😁😁🤍

    ۱ ماه پیش
  • فخری

    2

    مرسی از رمان بی نظیرت نسترن جون واقعا عالیه قلمت شاهکاره خدا قوت عزیزم.پونه لعنتی دلم می خواد مسیح و حنا به هم برسن لطفا نسترن جون🙏🌸🩷🌸🩷🌸🩷

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ایشالله که میرسن ما که بخیل نیستیم 😁🤍

    ۱ ماه پیش
  • راز

    0

    حریر خواهر مراقب و نگهبان

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    و یکمم بداخلاق 😁😁

    ۱ ماه پیش
  • راز

    2

    میگم این پونه از کجا خبر داره ک حنا و مسیح چه برنامه ای دارن در روز ک چغولی حنا و مسیح رو به حریر میکنه

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    باید بگم که متاسفانه پونه خواهر پولاده...

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    0

    ولی چقدر لحظه هاشون واقعیه ، یعنی واقعا به طرز غیر قابل توصیفی حس میکنم تک به تک حسایی که دارن و حرفایی که میزنن رو درک میکنم🥲

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥹🥹🥹🤍 باعث افتخارمه عزیزدلممم

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    3

    وایی عالیه قلمت نسترن جونم ولی تو رو خدا آخرش تلخ نباشه ها که من دلم و صابون زدم برای عاشقانه های بیشتر از اونا که دل و زیر رو میکن👌🌱🙏😁😘💗💗

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تا دلت بخواد کلی نقشه واسه عاشقانه هاشون دارم

    ۱ ماه پیش
  • الناز

    1

    خدا رو شکر این بار میزان قهوه ای کردن حریر کم بود به قهوه ای سوخته نرسید زدوم سیفونو کشید😂😂

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂 بابا حریرم گناه داره انقدر خوشحال نشو یزید

    ۱ ماه پیش
  • Tara

    0

    عزیزم چرا پارت نمیذاری خیلی وقته منتظریم

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ببخشید منووو

    ۱ ماه پیش
  • Sogi

    0

    چقدر من از این حریر بدم میاد اخه مگه میشه یه خواهر اینقدر روی اعصاب باشه ؟ 😐😐 لعنتی آدم که نکشته کاررخلافیم نکرده واا زهررمارش کردی بدبختوو

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خواهر مناطق محروم

    ۱ ماه پیش
  • Sogi

    0

    یک چیزی بگم شاید منو بزنین:)) ولی برای این صحنه توی ذهنم اومد که حنا محبوبه است مازیار منصور خان و مسیح رحیم نجار 🙂🙂 تورو خدا منو نزنین

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چرا این کارو با من میکنی؟:))))) مسیح چه شباهتی به رحیم نجارِ بامداد خمار داره؟ نه‌توروخدا نکن این کارو:)))

    ۱ ماه پیش
  • آوا

    0

    حریر و پونهه برام حکم آصف رو دارن

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🤣🤣 حریر و پونه = آصف و شاهو

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️