پارت صد و پنجاه و دوم :

درست نمی‌دانم چقدر گذشته بود، نیم ساعت یا کمی بیشتر، اما آنقدری بود که در حالی که سعی داشتم بقیه را متوجه حالم نکنم، با دل‌آشوبه‌ای غیرقابل کنترل، کنار دخترها دوغ محلی را هم زده بودم و بعد دیس‌های پلو و گوشت، چیزی که به زبان خودشان به آن قابلی‌پلو می‌گفتند را با برنج زعفران زده تزئین کرده بودم. تمام آن کارها را کرده بودم اما آنقدری حواسم به بیرون بود که با یک بار صدا زدن کوهیار از جا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!