پارت صد و پنجاه و یک :

با لبخند شانه بالا دادم. خودم هم از این حس خوبی که برای اولین بار در مواجهه با آدم‌های غریبه داشتم، از اینکه انقدر زود در دلم جا باز کرده بودند، متعجب بودم. عجیب‌تر اینکه حس خوبی به این حال داشتم، فقط اگر میشد دلشوره‌ای که پیام‌های فائزه بهم داده بود را پس بزنم!
با این فکر ناخواسته لبخند از لب‌هایم رفت و کوهیار را هم متوجه این تغییر مود آنی کرد. فکرم را خوانده بود که کمی به سمتم خم شد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!