کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و پنجاه و یک :
با لبخند شانه بالا دادم. خودم هم از این حس خوبی که برای اولین بار در مواجهه با آدمهای غریبه داشتم، از اینکه انقدر زود در دلم جا باز کرده بودند، متعجب بودم. عجیبتر اینکه حس خوبی به این حال داشتم، فقط اگر میشد دلشورهای که پیامهای فائزه بهم داده بود را پس بزنم!
با این فکر ناخواسته لبخند از لبهایم رفت و کوهیار را هم متوجه این تغییر مود آنی کرد. فکرم را خوانده بود که کمی به سمتم خم شد
لطفا صبر کنید...
