آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هفتاد و یک :
صدای بوقهای ممتد ماشین سنگین با جیغِ آغشته به وحشتم یکی شد. توی اون لحظه خودمو برای هر اتفاقی؛ حتی مرگ آماده کرده بودم.
دیگه امیدی نداشتم. انقدر وحشت زده بودم و ترس بهم غلبه کرده بود که دستهام سِر شده بودن و توانایی کنترل کردن ماشین رو نداشتم. ولی درست وقتی که توی یک سانتیمتری ماشین سنگین بودیم و چیزی تا تصادف کردنمون باقی نمونده بود، ناگهان گرمای شدیدی از سرتاسر بدنم به رگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
چون کسی جز مهراب واسه مظنون شدن وجود نداره😂
۱ هفته پیشاَسماء
2رمانت که تا اینجا عالی بود فقط خواستم بابت پارت گذاری به موقع از تشکر کنم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منم از کامنتهای قشنگِ شما واسه هر پارت تشکر میکنم جانم❤️
۲ ماه پیشنسترن
0فرصت کمی داری یعنی چی قراره بلایی سر اشوب بیاد
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخون بیا جلوتر
۱ ماه پیشBiti
0خب محافظ خوشگل هم سر رسیدد،ایی کسی نگاه چپ به محافظه کنه جوری میزنمت صدای خروس حامله بدن از این ثانیه به بعد من زن محافظ میباشمم،🎀🥹ایی این محافظ و مگه جمع که همه حا حظچر داره حتی فعال شدن قدرت آشوب و هم دید یا اونم از همین قدرتا داره و حسش کرده؟
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
محافظ زنه 🤣
۱ ماه پیشمعصومه
0خیلی دوست دارم بدونم محافظه کیه و نیروی آشوب، کنجکاوشم شدیدا
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بزودی مشخص میشه
۲ ماه پیشسهیل۳۰
1وای منم دارم میترسم چه برسه به اشوب..عالی بود 👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
واقعا
۲ ماه پیشفاطیما
1وای عجب نیرویی😉 خوشگلم مرسی پارت عالی بود از خوندنش لذت بردم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نوش نگاهت
۲ ماه پیشZeynab
0به آشوب گفت فرصت کمی داری یعنی در نهایت آشوب خیلی زود میمیره🤔🤔
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نمیدونم...باید ببینیم در آینده منظورش از این «فرصت کم» چی میتونه باشه
۲ ماه پیشمبینا
2واای خیلی جاالب تر شده،عجیب حال کردم با این نیرو امیدوارم بتونم قشنگ و بهتر ازش در مقابل مهراب استفاده کنه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خیلی باحاله نیروش🥲در آینده بیشتر با نیروی آشوب آشنا میشیم
۲ ماه پیشلیلا
1باز خوبه نیروی آشوب فعال شد دیگه حتماً میمرد تازه دلم میگه این آشوب تا اتاق عمل میره تهران باز عرفان قاطی میکنه ی کاری دستمون میده
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره واقعا اگه فعال نمیشد هردوشون میمردن
۲ ماه پیشNana
2وای خدای من خوبه قدرت آشوب فعال شد وگرنه عرفانو از دست میدادیم..
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه قدرتش نبود الان عرفان هم از دست رفته بود🤦🏻💔
۲ ماه پیشآرا
3خدا رو شکر قدرت آشوب به موقع برگشت امیدوارم با این قدرت مهرابو خفت کنه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم 😂🙏🏻
۲ ماه پیشآتانازدلارام
1واا حدیث چی کار به بچم داری😒
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خیلی کارا دارم
۲ ماه پیشنگار
2واو یعنی این شخص مجهول تو همون شهریه که آشوب هست چه باحال وایی وقتی که گفت عرفان مرد یه لحظه قلبم ایستاد گفتم سر آشوب چی میاد؟یعنی عالی بود حدیث مرسی ازت خوشگلم🥰💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقاً انگار آشوب هرجا بره اون محافظ هم دنبالش میاد🧐🧐قربونت♥️
۲ ماه پیشفاطمه ❤️
3خیلی عالی بود واقعاً ممنون حدیث جان 💜💜
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت ❤️
۲ ماه پیشسرو
2عالی بود اما این ناجی کیه میشه یه تقلب کوچولو برسونی حدیث جون
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حدس بزنید دیگه خودتون😉اصلاً شاید این محافظ، همون قدرتی باشه که تو دستهای آشوبه
۲ ماه پیشابی
1بی نظیر هست..
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنونم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یه بنده خدا
0توی هر سه خط یه خطشو اشوب داره به مهراب فوش میده و نفرینش میکنه 😂خب شاید اصلا کار مهراب نبوده باشه و جدی مشکل اپاندیسش باشه تو از کجا میدونی دخترر؟؟