پارت هفتاد و یک :

صدای بوق‌های ممتد ماشین سنگین با جیغ‌ِ آغشته به وحشتم یکی شد. توی اون لحظه خودم‌و برای هر اتفاقی؛ حتی مرگ آماده کرده بودم.
دیگه امیدی نداشتم. انقدر وحشت زده بودم و ترس بهم غلبه کرده بود که دست‌هام سِر شده بودن و توانایی کنترل کردن ماشین رو نداشتم. ولی درست وقتی که توی یک سانتی‌متری ماشین سنگین بودیم و چیزی تا تصادف کردن‌مون باقی نمونده بود، ناگهان گرمای شدیدی از سرتاسر بدنم به رگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zeynab

    0

    به آشوب گفت فرصت کمی داری یعنی در نهایت آشوب خیلی زود میمیره🤔🤔

    ۱۰ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌دونم...باید ببینیم در آینده منظورش از این «فرصت کم» چی می‌تونه باشه

    ۱۰ ساعت پیش
  • مبینا

    1

    واای خیلی جاالب تر شده،عجیب حال کردم با این نیرو امیدوارم بتونم قشنگ و بهتر ازش در مقابل مهراب استفاده کنه

    ۱۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خیلی باحاله نیروش🥲در آینده بیشتر با نیروی آشوب آشنا می‌شیم

    ۱۰ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    باز خوبه نیروی آشوب فعال شد دیگه حتماً میمرد تازه دلم میگه این آشوب تا اتاق عمل میره تهران باز عرفان قاطی میکنه ی کاری دستمون میده

    ۱۹ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره واقعا اگه فعال نمی‌شد هردوشون می‌مردن

    ۱۳ ساعت پیش
  • Nana

    1

    وای خدای من خوبه قدرت آشوب فعال شد وگرنه عرفانو از دست میدادیم..

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه قدرتش نبود الان عرفان هم از دست رفته بود🤦🏻💔

    دیروز
  • آرا

    2

    خدا رو شکر قدرت آشوب به موقع برگشت امیدوارم با این قدرت مهرابو خفت کنه

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم 😂🙏🏻

    دیروز
  • آتانازدلارام

    1

    واا حدیث چی کار به بچم داری😒

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خیلی کارا دارم

    دیروز
  • نگار

    1

    واو یعنی این شخص مجهول تو همون شهریه که آشوب هست چه باحال وایی وقتی که گفت عرفان مرد یه لحظه قلبم ایستاد گفتم سر آشوب چی میاد؟یعنی عالی بود حدیث مرسی ازت خوشگلم🥰💙💙

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقاً انگار آشوب هرجا بره اون محافظ هم دنبالش میاد🧐🧐قربونت♥️

    دیروز
  • اَسماء

    1

    رمانت که تا اینجا عالی بود فقط خواستم بابت پارت گذاری به موقع از تشکر کنم

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منم از کامنت‌های قشنگِ شما واسه هر پارت تشکر می‌کنم جانم❤️

    دیروز
  • فاطمه ❤️

    2

    خیلی عالی بود واقعاً ممنون حدیث جان 💜💜

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربونت ❤️

    دیروز
  • سرو

    2

    عالی بود اما این ناجی کیه میشه یه تقلب کوچولو برسونی حدیث جون

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حدس بزنید دیگه خودتون😉اصلاً شاید این محافظ، همون قدرتی باشه که تو دست‌های آشوبه

    دیروز
  • ابی

    0

    بی نظیر هست..

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنونم

    دیروز
  • افسون

    0

    عزیزم حدیث چقدر تخلیه نابه دختر در جا مثل ایکس من شد رمانت اما واقعا فرصتی برای آشوب نمونده و در آخر یعنی مرگ آشوب و مهراب یا نه درست حدسم غلط باشه الهی عرفان خیلی اذیت خواهد شد 🤔🤯🥺

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربونت برم♥️آره بیچاره‌ها خیلی اذیت شدن سر این پارت، ولی خداروشکر قدرت آشوب به موقع فعال شد و نجات پیدا کردن

    دیروز
  • Fatemeh

    0

    خداروشکر به خیر گذشت ی لحظه فکر کردم عرفان مرد 🥺

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عرفان و آشوب هردوشون مدیون این قدرتی‌ان که از ناکجا آباد توی وجود آشوب فعال شده :)

    دیروز
  • محرابی

    0

    ممنونم واقعا زیبا و هیجان انگیز بود. خداروشکر برگشت عرفان کم بود دق کنه دخترمون از رفتن عرفان

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شکر که چیزی‌شون نشد👌🏻

    دیروز
  • مهسا

    0

    چقد سر این پارت گریه کردم دلم برای عرفان و آشوب خونهه😭😭

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ولی خداروشکر قدرت آشوب فعال شد وگرنه هم خودش می‌مرد هم عرفان...

    دیروز
  • Z.k

    0

    خیلی جالب بود من همیشه عاشق داستان های علمی تخیلی بودم ودر نوجوانی فیلم هاش رو دنبال میکردم وحالا هم از خواندن این رمان لذت میبرم . ممنون از شما بانو جان🥰🥰

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خوشحالم که رمان دوست داری عزیزم😍♥️

    دیروز
کپی شد!