آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هفتاد :
پس بالاخره سر و کلهاش پیدا شد!
اونم توی یه همچین موقعیت پر استرسی که من داشتم. احساس میکردم حتی از حالم باخبره و از قصد این sms رو درست توی این شرایطِ سخت و پیچیده واسم ارسال کرده.
پیامش یه بوهایی میداد، خصوصاً جملهی آخرش!
بدجوری ترسیده بودم. ولی از گرفتن شمارهاش هم غافل نشدم.
انگشتمو روی آیکون تماس گذاشتم و هنوز تماس به صورت کامل وصل نشده بود که فهمیدم سیمکارتش خ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
اون مثلث عشقی که ازش حرف زده بودم خیلی وقته که شروع شده :) بنظرتون پیروز این رقابت کی میتونه باشه؟ مهراب؟ یا عرفان؟
۳ روز پیشکیانا
0بنظر من اینجور که شما تو کامنتا پاسخ میدین مهراب خط میخوره از این مثلث عشقی
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نمیشه دقیقاً چیزی گفت از الان :)
۲ روز پیشنگار
0میگم شاید اون محافظ مامان آشوب باشه یا مهام نمیدونم🤔🧐💙💙
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مامانشم میتونه باشه صحیح، ولی شک اکثر بچهها به مهام میره
۳ روز پیشنگار
0بخدا نمی دونم🥺 ایشالله همین محافظ مجهول بیاد این آشوب عرفان رو نجات بده🤩😍💙💙
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ایشالا👌🏻ببینیم چی میشه
۳ روز پیشنگار
0اره دیگه مشتاقم ببینم چی میشه☺️💙💙
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
♥️😉
۳ روز پیشنگار
0نهه😦جون من حدیث اینا بلایی سرشون بیاد من افسردگی میگیرم😫اصلا آخرش گفت یهو این یهو می تونه نشونه خوبی باشه مثلا اون محافظه یا هر کسی دیگه ای بیاد اینا رو نجات بده اره آدم باید خوش بین باشه😟عالی بود حدیث فقط من خیلیی نگران آشوب و عرفان شدم🤧💙💙
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممکنه توی این تصادف جفتشون بمیرن🧐یا اصلاً ممکنه اون محافظ سر برسه و نجاتشون بده. شایدم کار، کار مهرابه و دیگه امیدی به زنده موندنشون نباشه...
۳ روز پیشنگار
0نه نموخوام عرفان و آشوب بلا سرشون بیاد🥺😫بلا سر مهراب بیاد چرا سر اینا بیاد محافظ جونم اگه بیای اینا رو نجات بده میشم پایه همه کارات اصلا میشم طرفدار سفت سختت فقط جون من یه کمک برسون🙃مهراب اگه کار تو باشه(اینو با لحنی تهدید آمیزز گفتم)خب نمیتونم بلایی سرت بیارم چون دستم بهت نمی رسه😁💙💙
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
واقعاً امیدوارم بلایی سرشون نیاد. یا حتی اینطوری نباشه که یکیشون بمیره و اون یکی بمونه...اینطوری خیلی بدتر میشه
۳ روز پیشنگار
0موافقم خیلی بد میشه حتی فکر کردن بهش آدم رو آزار میده💙💙
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله
۳ روز پیشFatemeh
0بعیدم نیس از مهراب همچی بر میاد
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صحیح
۳ روز پیشNana
0نه به این زودی عرفانو از داستان خارج نکن.. امیدوارم محافظ ازشون محافظت کنه
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینیم توی پارت فردا چه اتفاقی خواهد افتاد
۳ روز پیشمحرابی
0ممنون خدا قوت خیلی زیبا و هیجان انگیز بود. وای خدا عرفان تموم شد خدا لعنتت کنه مردک عوضی
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عرفان تموم شد...
۳ روز پیشFatemeh
0مهراب وارد صحنه شد اونم چه وارد شدنی 😑
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از کجا معلوم خودشو تبدیل به اون ماشین سنگین نکرده باشه🤣🤣
۳ روز پیشنگار
0مهرابب؟ببین ایشالله بری زیر کامیون ۱۸ چرخ(کامیون بود؟🤔)هرچی میکشیم زیر سر تو گور به گوریه اییشش مرتیکه نفهم😠😡💙💙
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آخ آخ 🤦🏻♀️💔
۳ روز پیشفاطمه ❤️
1ممنون حدیث جان عالی بود 💜💜 من چرا حس میکنم مهام همون محافظ ست که پدر آشوب گفت🥸😎
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خواهش میکنم، بله ممکنه♥️
۳ روز پیشمبینا
0هرپارت نگرانی هاای بیشتر، بدبخت عرفان،به به حدیث جونی مرسی ک قراره پارت هدیه بدی🫶🏻😁
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هر پارت داریم به اون مصیبتی که در راهه نزدیک میشیم 👌🏻 خواهش میکنم ❤️
۳ روز پیشابی
3حدیث جون خودم تا آخرش باهاتم .بخدا تو قبلا دوشنبه ها سه پارت هدیه میدادی.🥹😔
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جمعه انشالله پارت هدیه داریم ساعت ۱۳:۰۰
۳ روز پیشابی
0مرسی فداتشم 🎀🩷
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🙏🏻❤️
۳ روز پیشابی
2حدیث جون اذیت نکن بیا بهمون هدیه بده چند خیلی وقته هدیه ندادی
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جمعه انشالله :)
۳ روز پیشلیلا
1بخدا دردش بخاطره مهراب عوضیه ای لاشی چرا نمیزاری راحت باشن الانم تصادف کردن فقط خدا کنه هیچشون نشه کاش آشوب پیشنهاد عرفان قبول میکرد میرفتن خارج اما بازم آشوب خراب کرد
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر کنم کار مهرابه آره🤦🏻♀️
۳ روز پیشافسون
1عزیزم خوب میشه عرفان به نظرم مهراب عوضی پیداشون کرده خدا رحم کنه به آشوب و عرفان اون لجن به این راحتی بی خیال نمیشه 🤨😱😡
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر کنم درد عرفان کارِ مهرابه...
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سرو
0چیشد یهو این نکبت چرا بیخیال نمیشه تو که اون بلا رو سرش آوردی الان عاشق شدنت چیه که دربدر دنبالش میگردی😡