پارت هفتاد و نهم :

در و پشت سرش بست؛ از همون فاصلهٔ دور، دست به سینه بهم خیره شد و با لحن و تن صدایی معمولی گفت: آروم تر شدی؟
با لرزشی که توی بدنم پیچید، با اخم سر بلند کردم و قیافهٔ خونسردش رو از نظر گذروندم.
- چی شده دیگه داد نمیزنی؟ زود باش با عصبانیت بپر وسط و نذار حرف بزنم!
پلک هاش رو همراه دست های مشت شده اش بر هم فشرد و زیرلب گفت: بگو، می شنوم.
- دیگه مهم نیست.
- منظورت چیه؟
با هجوم دوبار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Par

    0

    سلام نویسنده فقط یه سوالو جواب بده🥲 تو آیرین فنی یا اریک فن؟ خط فکری خودت کدومه چون اصلا معلوم نیست طرف کدومی با اینکه آیرین راویه اما اریک هم خط فکری خودشو داره

    ۱۸ ساعت پیش
  • فاطمه عبدالله زاده | نویسنده رمان

    سلام ازونجایی که رمان رو مدت‌ها پیش تموم کردم و از تموم زوایا و جنبه ها آگاهم سوال سختیه، نمی خوام جوابم بهتون جهت بده...

    ۱۷ ساعت پیش
  • فاطمه عبدالله زاده | نویسنده رمان

    به طور کلی در هر برههٔ زمانی تفاوت داره چون هر کدوم توی جنگ خودشونن و رفتارشون به اقتضای نبردهای درونی و بیرونیشونه، شما باید توی ذهنتون انتخاب کنید با کدوم همراه ترین.

    ۱۷ ساعت پیش
  • فاطمه عبدالله زاده | نویسنده رمان

    البته من به طور کلی اریک فنم انکار نمی کنم🤭

    ۱۷ ساعت پیش
  • Yas

    0

    پس برای همینه که انقدر جذاب و دوست داشتنی نوشتیش🤭🥰🫂❤️

    ۵ ساعت پیش
  • Par

    0

    می فهمم عزیزم درست میگی اگ تو بگی حق با کدومه مزه رمان از بین می ره هر چند مشخصن هر کدوم ب جای خودشون حق دارن

    ۱۱ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    1

    چه کار سختی از اریک میخواد،این کار تقریبا نشدنیه

    ۱۸ ساعت پیش
  • Asmaa

    3

    البته همه این چیزا امشب مشخص میشه اگ آیرین واقعا حامله باشه و ما اشتباهی نفهمیده باشیم دیگه باید به اریک بگه و بفهمیم چ خبره

    ۱۸ ساعت پیش
  • Asmaa

    2

    بنظرم جا برای یه احتمال دیگه هم هست، ممکنه اریک باهاش بره وقتی انقدر دوسش داره اگه بفهمه آیرین حاملست ممکنه در نهایت با چند تا بحث دیگه قبول کنه، رمانم که داره به پایانش میرسه منطقیه که اتفاقات جمع بشن و اریک تصمیم بگیره بلاخره عاشق باشه

    ۱۸ ساعت پیش
  • مهسا

    1

    عشق اریک به آیرین هم خیلی زیباست.. آیرین با حماقتای تموم نشدنیش این عشقو نابود میکنه

    ۱۸ ساعت پیش
  • مهسا

    1

    چقدر دخترایی مثل آیرین رومخن.. خودخواه ،هیچی ندون، لجباز، لوس، غرق در دنیای خیال.. اریک هم شاید اینکه فقط به فکر جنگ و خونریزی هست خوب نیست ولی دنیای واقعی همچین چیزیه .. اگه نخوری میخورنت.. حالا آیرین میگه بیا با کالسکه صورتی به سرزمین صورتی خیال بریم بیخیال خانواده ها و جنگ

    ۱۸ ساعت پیش
  • نورا

    1

    پارت نسبتا کوتاهی بود اما انقدر قوی و پر از مفهوم بود که اصلا احساس نکردم کمه همینو چند بار خوندم🥰😂💙

    ۱۹ ساعت پیش
  • Hhhh

    3

    تموم این پارت پر از دیالوگ های جذاب و طلایی،حسو حال واقعی و احساسات ناب بود.. خیلیی دوسش داشتم، مهم نیست پایانش چی بشه،مهم نیست اریک چه تصمیمی بگیره، این عشق فوق العادست و من واقعا از صمیم قلب عاشق این رمان می مونم🙂🫂🌟❣️

    ۱۹ ساعت پیش
  • Par

    1

    چه قشنگ گفتی..آره برای منم فرقی نداره اریک چه تصمیمی بگیره شیرینی این لحظات عاشقانشون از بین نمیره

    ۱۹ ساعت پیش
  • Par

    2

    همهٔ دیالوگ های این پارت فوق العاده بودن اما این یکی یه جای مخصوص داره..عاشقانه های اریک همیشه تویه لول دیگن🥹 «منم این عشقو برای تو نمی خوام،این زندگی لعنتی برای تویی که تجسم تموم چیزهای خوبی، برای تویی که خیلی زیبایی و انقدر برای من دست نیافتنی به نظر می رسی!!..»🥲😭😭

    ۱۹ ساعت پیش
  • Yas

    1

    مدام میام و این پارتو مرور می کنم هیچی از یه عاشقانه تمام و کمال، از یه فیلم که داری می بینی از چیزی که خودت توش بودی و حسش می کنی کم نداره🛐👌

    ۱۹ ساعت پیش
  • Yas

    2

    عشقشون خیلی زیباا، تاثیرگذار و به یادموندنیه با همین کلمات می تونم توصیفش کنم خیلی قشنگه🥹🦋❤️ 🔥

    ۱۹ ساعت پیش
  • Avin

    2

    این رمان واقعا متفاوت و جذابه، کلی موضوع مختلف و عمیق رو آورده توی صفحه که نه نمی دونی طرف کدوم جنگ و جبهه باشی، انسانیت و عشق وقتی وارد جنگ میشه همه چیز عوض میشه🙂🥲❤️

    ۱۹ ساعت پیش
  • Avin

    2

    آیرین جنگ اصلیو شروع کرد و توی قلب اریک انداختش..💔

    ۱۹ ساعت پیش
  • hana

    0

    وقتی فرمانده ای هم در قبال سربازات هم کشورت مسئولیت های بزرگی داری میتونه مهم تر از خانواده حتی بچش باشه

    ۲۳ ساعت پیش
  • hana

    1

    ببخشید ولی آیرین اینجا خیلی احمقه این همه افراد اومدن بجنگن بعد اون به فرمانده اشون میگه بیا بریم به دور از جنگ زندگی کنیم مگه میتونه این همه رو ول کنه اون که میدونست اریک قبول نمیکنه نباید میومد

    ۲۴ ساعت پیش
کپی شد!