یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت بیست :
یا خدا همین را کم داشت.پرهام دیگر به یکباره از کجا پیدایش شد؟وای نکند حرفهایش دربارهی پدرام را شنیده بود؟احتمالا شنیده بود که آنطور نگاهش میکرد ولی کیمیا که قصد نداشت به روی خودش بیاورد چه دسته گلی به آب داده، دستش را پایین آورد و با لحنی که بیشتر طلبکارانه بود گفت:
-مثل اینکه شما کلا عادت دارین یهویی بیاین.آخرش منو سکته میدین جوون مرگ میشم.
پرهام که از لحن او خندهاش گرفته بÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
عین منه
۲ هفته پیشفخری
0خسته نباشید به دو نویسنده عزیز عالی بود دست گلتون درد نکنه قلم زیباتون مانا 💞💞
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون از شما
۲ هفته پیشBiti
0آتوسا چه ریلکس زد تو سر خودش🤣🎀🎀🤣🤣
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🙂🙂
۲ ماه پیشاَسماء
0سلام و خسته نباشید به شما دو نویسنده عزیز اول بگم که موضوع رمان من رو جذب کرد چون موضوعات رمان ها یه جورایی تکراری شده و اینکه تا اینجا که خوندم و نوع نوشتن رمان با سلیقه من جور بود و خیلی خوشم اومد حالا تا بقیه اش رو بخونم و تشکر از خلاقیت و قلمتون
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
سلام عزیزم، خیلی ممنون بابت لطفت، خوشحالم که رمان به دلت نشسته و دوستش داری🥰
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
درود، به این رمان هم خوش اومدی اسما جان
۲ ماه پیشفرشته
0آخ آخ، کیمیا.. چه قدر گناه داری تو با این دو برادر🥺
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چرا مگه پرهام چیکار کرده🥲
۳ ماه پیشفرشته
0درمورد پرهام واسه این گفتم که دو بار کیمیا رو ترسوند و با سؤالش هم دوبار کیمیا رو دچار اضطراب و تشویش کرد. وگرنه کار خاصی نکرده پرهام. من دوست دارم پرهام و کیمیا توی زمان حال به هم برسن😊😉🙏🏻❤️
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
پرهام بچم عزمشو جزم کرده ناخواسته کیمیا رو سکته بده😂😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله متوجه شدم
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچم🥲
۳ ماه پیشفرشته
0من که دیگه واسه وصفِ زیبایی این رمان، کلمه کم آوردم❤️
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
زنده باشید
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم🥺
۳ ماه پیشفرشته
0دلم واسه بارِ هزارم رفت❤️
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
♥️
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥰🥰
۳ ماه پیشزن حدیث
1اگه معلمی اینجاس لطفا دیدین کسی داره تقلب میکنه کاری به کارش نداشته باشین تقلبم یه نوع هنره دیگه اینقدر گیر ندین ناموسا بخدا اگه بدونین چقدر زحمت داره هیچکاری نمیکردین (فقط معاون پرورشیمون که تقلب میرسوند هرجا هستی عاشقتم زن😂🫂)
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فقط استرسی که آدم میکشه اون موقع😂
۳ ماه پیشزن حدیث
0اره بخدا اصلا سکته رو رد میکنی😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
والا🫤انگار گناه میکنیم مثلا
۳ ماه پیشزن حدیث
0بخدا ثواب هم داره
۳ ماه پیشمحرابی
1ممنونم عالی مثل همیشه. وای چقدر سوتی میدی آخه کیمیا. امان ازاین استادای ضدحال
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
این دیگه فراتر از سوتی بود😂مرسی از همراهیت عزیزم
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😁❤️
۳ ماه پیشهلیا
2این اتفاق به بار برامنم افتاد امتحان فیزیک بود استاد مچه منو رفیقمو گرفت یه ترمو نتونستیم پاس کنیم
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همهمون قربانی اساتید شدیم
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کلا انگار باید یه بار سر تقلب لو بریم همهمون😂
۳ ماه پیشسرو
1ایش خوب میذاشتی بنویسه چرا خودکار رو گرفتی
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
همینو بگو
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بیشعوره چون
۳ ماه پیشاسرا
2روح کیمیاالان کجاست اگرجسم فقط کیمیاروحش کجاست روح به سفرزمان نرفته گذشته برگشتی اگه روح آذربره کیمیاهم میمره یاچی میشه🤔🙏
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
معلوم نیست روح کیمیا کجاست و اصلا به جسمش برمیگرده یا نه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
به اینم میپردازیم
۳ ماه پیشآتانازدلارام
1میگه پدرامه خودکار وگرفت که🤣🤣خوب پدرام چرا خودکاروگرفتی برادر من داشت می نوشت
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خودکار رو نمیگرفت احتمالا کیمیا متوجه نمیشد پدرام اونجاست😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بیشعور نذاشت بچه تقلب کنه😑
۳ ماه پیشآتانازدلارام
1بی تربیت الهی مارمولک بشی پدرام نذاشتی بچم تقلب کنه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خاک بر سرش
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
والا
۳ ماه پیشنگار
1میگم نکنه روح کیمیا دوباره به جسمش برگرده و آذر بمیره🥺من نمی خوام آذر بمیره نمی خوام پرهام بمیره نمی خوام عاطفه بمیره🤧💙💙
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
یه دقیقه وایسا تو قبل از ما همهشونو کشتی که😂
۳ ماه پیشنگار
1اره من زود تر دست به کار شدم خخ😄💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جسم آذر خیلی وقته که مرده :)
۳ ماه پیشنگار
1هعیی ایشالله خودم قبرتو بکنم پدرام(من و قبر کنی عمراا)ಠ︵ಠ💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بسپار به من و معصومه 🙄😂
۳ ماه پیشنگار
2ایولل هر وقت خواستید تلافی کاراشو سرش بیارید از طرف من بیارید که یکم دلم خنک بشه😄💙💙
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خیالت تخت😂
۳ ماه پیش__کژال
1سلام نویسنده های گل واقعا عالی بود🩵😭 فقط یه سوال کیمیا یه ادم دیگس که روح اذر رفته تو جسمش یا کیمیا همون اذره؟
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله کیمیا یه آدم دیگهست که الان روحش با آذر تعویض شده
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون ازت عزیزم، روح آذر رفته تو جسم کیمیا، کیمیا و آذر دو نفر متفاوتن و فقط چهرههاشون مثل هم دیگهست
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0شانس هم نداره تو تقلب