پارت بیست :

یا خدا همین را کم داشت.پرهام دیگر به یکباره از کجا پیدایش شد؟وای نکند حرف‌هایش درباره‌ی پدرام را شنیده بود؟احتمالا شنیده بود که آنطور نگاهش می‌کرد ولی کیمیا که قصد نداشت به روی خودش بیاورد چه دسته گلی به آب داده، دستش را پایین آورد و با لحنی که بیشتر طلبکارانه بود گفت:
-مثل اینکه شما کلا عادت دارین یهویی بیاین.آخرش منو سکته میدین جوون مرگ میشم.
پرهام که از لحن او خنده‌اش گرفته بÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    0

    شانس هم نداره تو تقلب

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عین منه

    ۲ هفته پیش
  • فخری

    0

    خسته نباشید به دو نویسنده عزیز عالی بود دست گلتون درد نکنه قلم زیباتون مانا 💞💞

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون از شما

    ۲ هفته پیش
  • Biti

    0

    آتوسا چه ریلکس زد تو سر خودش🤣🎀🎀🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🙂🙂

    ۲ ماه پیش
  • اَسماء

    0

    سلام و خسته نباشید به شما دو نویسنده عزیز اول بگم که موضوع رمان من رو جذب کرد چون موضوعات رمان ها یه جورایی تکراری شده و اینکه تا اینجا که خوندم و نوع نوشتن رمان با سلیقه من جور بود و خیلی خوشم اومد حالا تا بقیه اش رو بخونم و تشکر از خلاقیت و قلمتون

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم، خیلی ممنون بابت لطفت، خوشحالم که رمان به دلت نشسته و دوستش داری🥰

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    درود، به این رمان هم خوش اومدی اسما جان

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    آخ آخ، کیمیا.. چه قدر گناه داری تو با این دو برادر🥺

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چرا مگه پرهام چیکار کرده🥲

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    درمورد پرهام واسه این گفتم که دو بار کیمیا رو ترسوند و با سؤالش هم دوبار کیمیا رو دچار اضطراب و تشویش کرد. وگرنه کار خاصی نکرده پرهام. من دوست دارم پرهام و کیمیا توی زمان حال به هم برسن😊😉🙏🏻❤️

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پرهام بچم عزمشو جزم کرده ناخواسته کیمیا رو سکته بده😂😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله متوجه شدم

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچم🥲

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    من که دیگه واسه وصفِ زیبایی این رمان، کلمه کم آوردم❤️

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زنده باشید

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم🥺

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    دلم واسه بارِ هزارم رفت❤️

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ♥️

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    1

    اگه معلمی اینجاس لطفا دیدین کسی داره تقلب میکنه کاری به کارش نداشته باشین تقلبم یه نوع هنره دیگه اینقدر گیر ندین ناموسا بخدا اگه بدونین چقدر زحمت داره هیچکاری نمیکردین (فقط معاون پرورشیمون که تقلب میرسوند هرجا هستی عاشقتم زن😂🫂)

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    فقط استرسی که آدم میکشه اون موقع😂

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    اره بخدا اصلا سکته رو رد میکنی😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    والا🫤انگار گناه می‌کنیم مثلا

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    بخدا ثواب هم داره

    ۳ ماه پیش
  • محرابی

    1

    ممنونم عالی مثل همیشه. وای چقدر سوتی میدی آخه کیمیا. امان ازاین استادای ضدحال

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    این دیگه فراتر از سوتی بود😂مرسی از همراهیت عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😁❤️

    ۳ ماه پیش
  • هلیا

    2

    این اتفاق به بار برامنم افتاد امتحان فیزیک بود استاد مچه منو رفیقمو گرفت یه ترمو نتونستیم پاس کنیم

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همه‌مون قربانی اساتید شدیم

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کلا انگار باید یه بار سر تقلب لو بریم همه‌مون😂

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    1

    ایش خوب میذاشتی بنویسه چرا خودکار رو گرفتی

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    همینو بگو

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بی‌شعوره چون

    ۳ ماه پیش
  • اسرا

    2

    روح کیمیاالان کجاست اگرجسم فقط کیمیاروحش کجاست روح به سفرزمان نرفته گذشته برگشتی اگه روح آذربره کیمیاهم میمره یاچی میشه🤔🙏

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    معلوم نیست روح کیمیا کجاست و اصلا به جسمش برمیگرده یا نه

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به اینم می‌پردازیم

    ۳ ماه پیش
  • آتانازدلارام

    1

    میگه پدرامه خودکار وگرفت که🤣🤣خوب پدرام چرا خودکاروگرفتی برادر من داشت می نوشت

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خودکار رو نمی‌گرفت احتمالا کیمیا متوجه نمیشد پدرام اونجاست😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بی‌شعور نذاشت بچه تقلب کنه😑

    ۳ ماه پیش
  • آتانازدلارام

    1

    بی تربیت الهی مارمولک بشی پدرام نذاشتی بچم تقلب کنه

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خاک بر سرش

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    والا

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    1

    میگم نکنه روح کیمیا دوباره به جسمش برگرده و آذر بمیره🥺من نمی خوام آذر بمیره نمی خوام پرهام بمیره نمی خوام عاطفه بمیره🤧💙💙

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    یه دقیقه وایسا تو قبل از ما همه‌شونو کشتی که😂

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    1

    اره من زود تر دست به کار شدم خخ😄💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    جسم آذر خیلی وقته که مرده :)

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    1

    هعیی ایشالله خودم قبرتو بکنم پدرام(من و قبر کنی عمراا)⁦ಠ⁠︵⁠ಠ⁩💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بسپار به من و معصومه 🙄😂

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    2

    ایولل هر وقت خواستید تلافی کاراشو سرش بیارید از طرف من بیارید که یکم دلم خنک بشه😄💙💙

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خیالت تخت😂

    ۳ ماه پیش
  • __کژال

    1

    سلام نویسنده های گل واقعا عالی بود🩵😭 فقط یه سوال کیمیا یه ادم دیگس که روح اذر رفته تو جسمش یا کیمیا همون اذره؟

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله کیمیا یه آدم دیگه‌ست که الان روحش با آذر تعویض شده

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون ازت عزیزم، روح آذر رفته تو جسم کیمیا، کیمیا و آذر دو نفر متفاوتن و فقط چهره‌هاشون مثل هم دیگه‌ست

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️