یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت بیست و یک :
نگاهِ یخ زدهاش روی برگه که نصفش سفید و نصف دیگرش با دست خطِ خرچنگ قورباغهاش قلم خورد شده بود، ثابت ماند.
در آن لحظه به تنها چیزی که فکر میکرد، نه تنها مچ گیریِ پدرام، بلکه به خطر افتادن آبرویش نزد خانواده بود.
آخر پدرام را میشناخت. میدانست آنقدر عقدهای تشریف دارد که ممکن است دهان گشادش را باز کند و همانند گذشته، نخود در دهانش خیس نخورد.
اما این تفکرات، با برداشته شدن
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
فداتشم
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم
۱ هفته پیشBiti
0یاد اون روزی افتادم که روی صندلی دبیر عربیمون آدامس موزی گزاشته بودم🎀🥹🥹
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بسیار عالی
۴ هفته پیشعسل
1به جهنم ! 😂 هر چه بادا باد . مگه غیر از اینه تا شقایق هست زندگی باید کرد ؟ خب نتیجه میگیریم کیمیا با این کارش معنی زندگی رو برای آذر توصیف کرد 😂😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بنازم چه مثال محشری😂😂👏🏻👏🏻
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خوب بود😂
۲ ماه پیشزن حدیث
1یه سوال. اتوسا موزو تا اخر خورد؟ 😂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره چون پوست موز رو تحویل سطل آشغال داد
۲ ماه پیشزن حدیث
0گفتم شاید با موز انداختتش😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خودِ موز از این کارا نمیکنه، کارِ پوستشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
الان این شد دغدغهتون؟😂لابد خورد که پوستش رو انداخت تو سطل
۲ ماه پیشزن حدیث
0اره دیگه فکرمو مشغول کرده بود😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آها🙄😂
۲ ماه پیشآتانازدلارام
1وای مردم از خنده خیلی خوب بود آخیش دلم خنک شد پدرام جون حالا برو به زنه لوست بگو نوشین جون من خوردم زمین زیر پام پوست موز انداختن برو بزنشون من اوف شدم 🤣🤣
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂😂ترکیدنِ پدرام نوش نگاهتون
۲ ماه پیشرومینا
0اگه پدرام بره فیلم ضبط شده دوربینارو ببینه.. حالا *** بیار باقالی بار کن🦦
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
صد در صد میره میبینه😁
۲ ماه پیشمهدیه
0پس الفاتحه باید کیمیا و آتوسا فاتحشون رو بخونن😂😂جوان های ناکامی بودن حیف بود ولی ماهم دلمون خنک شد کاش خورده باشه زمین پایی کمری چیزی شکسته باشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سگ جونه این پدرام😑🤦🏻😂یهو دیدی هیچیش نشد
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اگه پدرامه که چیزیش نمیشه😂😂
۲ ماه پیشآمنه
0ولی ای کاش روح اون هم مثل کیمیا و پرهام به گذشته برگرده تا حداقل کیمیا رو درک کنه
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
روح کی؟پدرام؟
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شاید برگشت در آینده
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آخ که اگه ببینه...
۲ ماه پیشفرشته
0وای خدا😂 عالی بود😂 ایول بهت کیمیا😂❤️
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بلهه😂
۲ ماه پیشآمنه
0آره دیگه حدیث جون الان خوشحالمون میکنید ولی میدونم بعدا دمار از روزگار ما در میارید البته کیمیا بیشتر
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خوب از خجالت پدرام دراومد😂
۲ ماه پیشمحرابی
0وای دمت گرم خوب حالشو گرفتی ان شاء الله دوربیناهیچی ندیدن 😄 ممنون عزیزان عالی مثل همیشه خوب تنبیه ش کردین ممنون
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
یه جا باید تلافی اذیتاشو سرش درمیآوردیم😂فدای شما عزیزم
۲ ماه پیشآمنه
0آره بانو من هم دلم خنک شد البته نه به خاطره برگه امتحان بلکه به خاطره اینکه مشکل بیماری کیمیا رو به نوشین گفته بود ولی بانو به فکر کیمیا باشید الان دوربین ها رو چکار میکنید
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حواسمون هست نگران نباش😁
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منتظر پارت بعدی باشید
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر نکنم دوربینها کور شده باشن😁
۲ ماه پیشآمنه
0واقعا پارت عالی بود ولی کیمیا گناه داره به خدا نمیدونم چه گناهی مرتکب شده کهروح آذر به بدنش اومده و هرچه زحمت کشیده بود رو آذر خانم داره به باد فنا میبره البته برده
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
همون به فنا میبره درستتره، چون کیمیا خانم هنوز برنامهها داره😁
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم😂
۲ ماه پیشراز
1کاش پاشو شکسته باشه اایی من دلم خنک میشه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کاش😂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اگه پدرامه که ما رو دق میده ولی خودش طوریش نمیشه😂
۲ ماه پیشفرشته
0دلبرترین رمان دنیا❤️
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربون شما
۲ ماه پیشفرشته
0خدانکنه🥰 جان دلی بانو❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم🥰
۲ ماه پیشفرشته
0جان دلی بانو❤️
۲ ماه پیشفرشته
0فوق العاده مثل همیشه❤️ رمانی شاهکار که هیچوقت از خوندنش پشیمون نمیشی و اگه نخونی، ضرر کردی❤️
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نظر لطف شماست
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون از این همه لطفت عزیزم
۲ ماه پیشبهار
0ای خدا بگم چکار کنه کیمیا ،بدبخت کردی آتوسا رو🤣ولی هشطو نی، دل خنک شد🤣
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دلمون خنک شد کافیه🔥
۲ ماه پیشدو دوست
0کیمیا و دوستش جفت پا رفتن تو باقالیا اوستاشونم توسط پوست موز فقط فضاا
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کلا همهشون با هم بدبخت شدن😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر کنم به ... رفتن
۲ ماه پیشرومینا
0گنجشک پر کلاغ پر پدرام پر🤣🤣
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
وای خدا عالی بود😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
توی پارت بعدی هم احتمالاً کیمیا پر!🤣🤣🤣
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطیما
0وای عالیی بود واقعا🤣🤣 مرسی از هر دو نویسنده گل لذت بردم✨️🩷