پارت بیست و یک :

نگاهِ یخ زده‌اش روی برگه که نصفش سفید و نصف دیگرش با دست خطِ خرچنگ قورباغه‌اش قلم خورد شده بود، ثابت ماند.
در آن لحظه به تنها چیزی که فکر می‌کرد، نه تنها مچ گیریِ پدرام، بلکه به خطر افتادن آبرویش نزد خانواده بود.
آخر پدرام را می‌شناخت. می‌دانست آنقدر عقده‌ای تشریف دارد که ممکن است دهان گشادش را باز کند و همانند گذشته، نخود در دهانش خیس نخورد.
اما این تفکرات، با برداشته شدن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    وای عالیی بود واقعا🤣🤣 مرسی از هر دو نویسنده گل لذت بردم✨️🩷

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فداتشم

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۱ هفته پیش
  • Biti

    0

    یاد اون روزی افتادم که روی صندلی دبیر عربیمون آدامس موزی گزاشته بودم🎀🥹🥹

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بسیار عالی

    ۴ هفته پیش
  • عسل

    1

    به جهنم ! 😂 هر چه بادا باد . مگه غیر از اینه تا شقایق هست زندگی باید کرد ؟ خب نتیجه میگیریم کیمیا با این کارش معنی زندگی رو برای آذر توصیف کرد 😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بنازم چه مثال محشری😂😂👏🏻👏🏻

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خوب بود😂

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    1

    یه سوال. اتوسا موزو تا اخر خورد؟ 😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره چون پوست موز رو تحویل سطل آشغال داد

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    گفتم شاید با موز انداختتش😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خودِ موز از این کارا نمی‌کنه، کارِ پوستشه

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    الان این شد دغدغه‌تون؟😂لابد خورد که پوستش رو انداخت تو سطل

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    اره دیگه فکرمو مشغول کرده بود😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آها🙄😂

    ۲ ماه پیش
  • آتانازدلارام

    1

    وای مردم از خنده خیلی خوب بود آخیش دلم خنک شد پدرام جون حالا برو به زنه لوست بگو نوشین جون من خوردم زمین زیر پام پوست موز انداختن برو بزنشون من اوف شدم 🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂😂ترکیدنِ پدرام نوش نگاه‌تون

    ۲ ماه پیش
  • رومینا

    0

    اگه پدرام بره فیلم ضبط شده دوربینارو ببینه.. حالا *** بیار باقالی بار کن🦦

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    صد در صد میره می‌بینه😁

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    پس الفاتحه باید کیمیا و آتوسا فاتحشون رو بخونن😂😂جوان های ناکامی بودن حیف بود ولی ماهم دلمون خنک شد کاش خورده باشه زمین پایی کمری چیزی شکسته باشه

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    سگ جونه این پدرام😑🤦🏻😂یهو دیدی هیچیش نشد

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اگه پدرامه که چیزیش نمیشه😂😂

    ۲ ماه پیش
  • آمنه

    0

    ولی ای کاش روح اون هم مثل کیمیا و پرهام به گذشته برگرده تا حداقل کیمیا رو درک کنه

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    روح کی؟پدرام؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شاید برگشت در آینده

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آخ که اگه ببینه...

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    وای خدا😂 عالی بود😂 ایول بهت کیمیا😂❤️

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بلهه😂

    ۲ ماه پیش
  • آمنه

    0

    آره دیگه حدیث جون الان خوشحالمون میکنید ولی میدونم بعدا دمار از روزگار ما در میارید البته کیمیا بیشتر

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂❤️

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خوب از خجالت پدرام دراومد😂

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    0

    وای دمت گرم خوب حالشو گرفتی ان شاء الله دوربیناهیچی ندیدن 😄 ممنون عزیزان عالی مثل همیشه خوب تنبیه ش کردین ممنون

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    یه جا باید تلافی اذیتاشو سرش درمی‌آوردیم😂فدای شما عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • آمنه

    0

    آره بانو من هم دلم خنک شد البته نه به خاطره برگه امتحان بلکه به خاطره اینکه مشکل بیماری کیمیا رو به نوشین گفته بود ولی بانو به فکر کیمیا باشید الان دوربین ها رو چکار میکنید

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    حواسمون هست نگران نباش😁

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منتظر پارت بعدی باشید

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فکر نکنم دوربین‌ها کور شده باشن😁

    ۲ ماه پیش
  • آمنه

    0

    واقعا پارت عالی بود ولی کیمیا گناه داره به خدا نمیدونم چه گناهی مرتکب شده کهروح آذر به بدنش اومده و هرچه زحمت کشیده بود رو آذر خانم داره به باد فنا میبره البته برده

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    همون به فنا میبره درست‌تره، چون کیمیا خانم هنوز برنامه‌ها داره😁

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم😂

    ۲ ماه پیش
  • راز

    1

    کاش پاشو شکسته باشه اایی من دلم خنک میشه

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کاش😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اگه پدرامه که ما رو دق میده ولی خودش طوریش نمیشه😂

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    دلبرترین رمان دنیا❤️

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربون شما

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    خدانکنه🥰 جان دلی بانو❤️

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم🥰

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    جان دلی بانو❤️

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    فوق العاده مثل همیشه❤️ رمانی شاهکار که هیچوقت از خوندنش پشیمون نمیشی و اگه نخونی، ضرر کردی❤️

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نظر لطف شماست

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون از این همه لطفت عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    0

    ای خدا بگم چکار کنه کیمیا ،بدبخت کردی آتوسا رو🤣ولی هشطو نی، دل خنک شد🤣

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دل‌مون خنک شد کافیه🔥

    ۲ ماه پیش
  • دو دوست

    0

    کیمیا و دوستش جفت پا رفتن تو باقالیا اوستاشونم توسط پوست موز فقط فضاا

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کلا همه‌شون با هم بدبخت شدن😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فکر کنم به ... رفتن

    ۲ ماه پیش
  • رومینا

    0

    گنجشک پر کلاغ پر پدرام پر🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    وای خدا عالی بود😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    توی پارت بعدی هم احتمالاً کیمیا پر!🤣🤣🤣

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️