یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت نوزده :
گیج و مبهوت، دستی بر روی دیدهگان خویش کشید.
متحیر از آنچه که دیده بود، نگاهِ لرزانش را بالا آورد و با کیمیایی روبرو شد که قند را بالای سر کیان و النا میسابید.
نگاهی که سنگینیاش؛ کیمیا را نیز متوجه کرد و حال با زل زدن در چشمهای کیمیا، حس عجیب و تصویرِ عجیبتری که در ذهن پرهام شکل گرفته بود، با شنیدن صدای "بله" گفتن خواهرش، به ناکجا آباد کشیده شد!
| فلش بک: سال یک هزار و سی
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
♥️😁
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۱ هفته پیشBiti
0الهی بگردم واسه دل عارفف،اخیی بچمم امیدوارم حداقل اینجا تو کالبد کیمیا و پرهام مال هم بشن
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم
۴ هفته پیشرومینا
1میگم نکنه تو گذشته هم عارف اون دختره رو فرستاده خونه داداشش که باعث خیانت داداشش به آذر بشه و برا بعدش هم نقشه کشیده باشه که اونا از هم طلاق بگیرن و بعد بره با آذر ازدواج کنه ولی آذر زده همه رو سوزونده🤔
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هوم نمیدونم شاید!پارتای بعدی بهتر متوجه میشیم تو گذشته چه اتفاقاتی افتاده
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چه حدس قشنگی👏🏻👌🏻
۲ ماه پیشرومینا
1وای یه لحظه پرهامو تصور کردم که شبیه جنه و دود ازش بلند میشه(جن بو داده) خیلی خنده دار بود😆😂😂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
وای خدا😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻😂
۲ ماه پیشزن حدیث
1اخیی پرهامم گناه دارهاا🫠
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خیلیییی
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🥲🥲
۲ ماه پیشفرشته
0آخه چرا اینجا تموم شد؟ چرا؟ بی صبرانه منتظر ادامه شم❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥰🥰
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امروز پارت داریم جانم
۲ ماه پیشفرشته
1دو بانوی هنرمندم، میشه قلبم رو بهم پَس بدین؟ لابه لای کلمات رمان جا گذاشتمش خب😊❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم🥺
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ای جونم 🫠
۲ ماه پیشفرشته
1چه قدر عارف گناه داره🥺🥺💔💔 چطوری مادر و پدر و برادرش دلشون اومد باهاش این کار رو کنن خب🥺💔
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خیلی بهش بد کردن
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببین چقدر سنگدل هستن دیگه🙂
۲ ماه پیشمحرابی
1الهی بگردم واقعا توهم بدی بود برای پرهام که البته واقعیتی ازقدیم هست واون فکر میکنه توهم زده. ممنون از هردوتون واقعا عالی بود
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻👌🏻
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
طفلی نمیدونه قبلا چه بلایی سرش آوردن، مرسی عزیزم🥰
۲ ماه پیشمهدیه
1چه حالی میده پرهامم بخاد از داداشش انتقام بگیره پرهام و کیمیا باهم بزنن شل و پلش کنن مردک خیانتکارو
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره والا دلمون خنک میشه
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آخآخ دلمون خنک میشه
۲ ماه پیشاکرم بانو
1خوبه مثلا نگفت اون استاد گنده دماغ نچسب با خونواده ی درپیتش😂😂
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شانس آورد😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حتی اگه میگفت، بازهم پرهام بخاطر مهربون بودنش کاریش نداشت🥲
۲ ماه پیشمهدیه
1به نظرم پرهام با اینکه یه جورایی مظلومه و لی شخصیت جذابی داره کلا الان تبدیل شده به کراش بنده هیعیی
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
توی گذشته مظلوم و مهربون بود و در حقش ظلم شد، ولی الان مهربونه😁
۲ ماه پیشمهدیه
1امیدوارم تو این زندگی جدیدش مظلوم نباشه بزنه لهش کنه پدرامو مخ کیمیارو هم بزنه 😅😁
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم 😂👌🏻
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
منم امیدوارم😁
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچم خیلی مهربونه
۲ ماه پیشترنم
2یعنی مادر قبلیشون سمیرا از دل عارف خبر داشت و گذاشت زن هاتف باشه!واای آدم حرص میخوره
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
همه میدونستن و بازم جلوشو گرفتن🥲🫠
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همینطوره 💔
۲ ماه پیشترنم
1هر سری پرهام از پشت ظاهر میشه و هر سری پدرام رو فحش میده،واای برا اون مرتیکه اون فحشا کمه
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
پرهام انگار قسم خورده هر وقت کیمیا داره به پدرام فحش میده پیداش بشه😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از دست این برادرای دادفر😂
۲ ماه پیشترنم
2واای پرهام بیچاره..جدی امیدوارم به عشقش برسه تو گذشته هم خیلی سخت بوده کسی که دوسش داره کنار برادرش ببینه
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بگردمش خیلی اذیت شده بچم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم
۲ ماه پیشترنم
1ممنونم بابت پارت هدیه دستتون درد نکنه خسته نباشید عالی بود💙
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عزیزم♥️
۲ ماه پیشترنم
1ببخشیدا زیاد سوال میپرسم😂میگم الان که آذر و کیمیا هر دو ی قیافه رو دارن پرهامم روز عروسی هاتف و آذر رو به یاد آورده با خودش فکر نمیکنه آذر و کیمیا عین همن؟
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
پارتای بعدی کمکم متوجه میشیم، نه عزیزم راحت باش سوالی بود بپرس
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چرا، فکر میکنه :)
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطیما
0عارف نهه ، جن بوداده🤣🤣 ، خسته نباشید قلمتون مانا😎❤️