شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و بیست و دوم :
نیش والایار بسته شد. نعرهای کشید و سمت یاسر حمله کرد. تیغه ی چاقو برق زد و دل من ترکید. چاقو را صاف نشانه رفته بود به شکم یاسر. یاسر آماده و استوار مثل دیوار بتنی سر جایش ایستاد. تا والایار به او رسید مچ دستش را گرفت و باهم درگیر شدند.
دلم میخواست کمک کنم. ولی میترسیدم حرکتی بکنم و چاقو جای او به یاسر صدمه بزند. روی زمین غلت خوردند. چاقو آن سو پرت شد. والایار بلند شد تا چاقو را بردا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطمع
0😭😭مامانم ایناا چه رمانیی💪💪👍👍