پارت صد و بیست و یک :

فصل هجدهم: یه دیوونه رو فقط یک روانی می‌تونه شکست بده.
آخرین نیرویم را گذاشتم و خودم را با سر از مرز درخت‌ها داخل دایره ی بین پانزده درخت انداختم. روی زمین غلت خوردم و دامن لباسم به میان پاهایم پیچید. به صفحه نمایش دستبند نگاه کردم. درست روی یک ثانیه مانده به انفجار متوقف شده بود. مثل این بود که گیوتین را از بالا رها کرده‌اند و تیغه‌اش درست بیخ شاهرگم متوقف شده و با موهای نرم پشت گردن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریده

    0

    دمت گرم.. بزن لهش کن آفرین 😀

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️