شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و چهارده :
وای خدایا! چه قدر بد است آدم با مغز خودش تنها باشد! خوش به حال اینهایی که تنهایی مسئله حل میکنند و در شرایط بحرانی مغزشان کار میکند. خدایا یک تقلبی، راهنمایی چیزی بفرست. آخر مغز من و این جور مسئلههای سخت؟
بیچاره یاسر. حتماً الان کلی آشفته شده. خدا کند حرف والایار را گوش نکند و هرگز نیاید.
جلوی پنجره رفتم. دیدن محوطه فوقالعاده وسیع پیش رویم مات و مبهوتم کرد. جلو رویم تا چشم

لطفا صبر کنید...

عام
1این رمان اگر عمومی بشه واقعا چقدر خوب میشه ای کاش نسل جدید از این زاویه هم بتونن یکسری چیزها رو ببینین 💔تو بعضی تجربه ها دیگه برگشتی نیست