پارت صد و سیزده :

فصل شانزدهم: به قصر شیطان خوش آمدید

پلک زدم. اول همه چیز تار بود. تصاویر از شکل‌های درهم، زاویه‌دار و گوشه‌دار شدند. توانستم شخصی که با لباس یک دست سیاه جلویم روی صندلی نشسته ببینم. یک پایش روی پای دیگرش عمود بود؛ برق کفش چرم سیاهِ نوک تیزش مرا هیپنوتیزم می‌کرد. صدایی از ته حلقم مبنی بر هوشیاری بیرون آمد. سرم را به سختی از روی قالی نرم ابریشمی بلند کردم. سرم قدر یک کیسه ی برنج ده ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!