پارت صد و دوازده :

نفسم را پر سر و صدا ول کردم و گفتم: تو این‌هاگیر و واگیری فقط تورو کم داشتم. برو بابا.
پشت بندش پیام دیگری آمد: اگر نیای میام توی تئاتر و آبروت رو می‌برم.

او هم نقظه ضعف مرا پیدا کرده بود که مدام با آبرویم تهدیدم می‌کرد. تصمیم گرفتم یاسر که برگشت بدهم حقش را کف دستش بگذارد وگرنه گراز که با سلام و صلوات از مزرعه بیرون نمی‌رود! آن لحظه برای این که آبرویم نرود و کارم را از دست ندهم،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!