نهان به قلم معصومه علیایی
پارت چهل و پنجم :
چشم دوخته به دخترش که در آغوش عاطفه، به خود میلرزید، پایین شالش را میان دستش مچاله کرد و کنار آن دو زانو زد.عاطفه که متوجه حضور او شد، سر سمت او چرخاند و همین که چهرهی نیره را دید، زیر لب سلامی خطاب به او ادا کرد و جوابش را هم گرفت.نیره همانطور خیره به بیتا که هنوز نفهمیده بود مادرش آنجاست، دستش را روی بازوی او گذاشت و با لرزی محسوس در صدایش گفت:
-بیتا؟
صدایش به گوش بیتا رسید که ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
امیره دیگه، حتی تو این شرایط هم نمیخواد از حرفاش پایین بیاد،مرسی عزیزم
۱ ماه پیشمحرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه خدا قوت. عجب بابای بیفکری داره اون خودش کم داره عذاب میکشه حرفا وزخم زبونای تو هم یک طرف ول کن دیگه ای بابا
۱ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
امیره دیگه حتی تو این وضعیت هم از غرورش نمیگذره
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطیما
0چرا امیر نمک میشه رو زخم بیتا🥲 تو این شرایط کاش یکم درکش میکرد، مرسی از نویسنده با این قلم زیبا💕