پارت چهل و پنجم :

چشم دوخته به دخترش که در آغوش عاطفه، به خود می‌لرزید، پایین شالش را میان دستش مچاله کرد و کنار آن دو زانو زد.عاطفه که متوجه حضور او شد، سر سمت او چرخاند و همین که چهره‌ی نیره را دید، زیر لب سلامی خطاب به او ادا کرد و جوابش را هم گرفت.نیره همان‌طور خیره به بیتا که هنوز نفهمیده بود مادرش آنجاست، دستش را روی بازوی او گذاشت و با لرزی محسوس در صدایش گفت:
-بیتا؟
صدایش به گوش بیتا رسید که ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    چرا امیر نمک میشه رو زخم بیتا🥲 تو این شرایط کاش یکم درکش میکرد، مرسی از نویسنده با این قلم زیبا💕

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    امیره دیگه، حتی تو این شرایط هم نمیخواد از حرفاش پایین بیاد،مرسی عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه خدا قوت. عجب بابای بیفکری داره اون خودش کم داره عذاب میکشه حرفا وزخم زبونای تو هم یک طرف ول کن دیگه ای بابا

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    امیره دیگه حتی تو این وضعیت هم از غرورش نمیگذره

    ۱ ماه پیش
کپی شد!