بازگشت دوباره به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت سی و ششم :
او در چهارچوب دَر، ظاهر گشت و اتاق برای لحظاتی، در شوک و سکوت، فرو رفت و بدنبالش! نگاه هایی متعجب، میان حضار، رد و بدل گشت و آنگاه نگاه هایی نگران ، ترسیده و عصبی به همراه مقدار قابل توجهی، از ناراحتی!.... میان ما و دکتر آریا، به چرخش در آمد..
و در آن لحظات، هیچ کس، نمی دانست که باید، چه کند و چه واکنشی نشان دهد؟.
هم ما و هم دکتر آریا، همگی از حضور ناگهانی او در چهارچوب در، شوکه شØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نازنین
1سلام خسته نباشید عالی بود بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی رمان قشنگیه
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
🌷🌷
۳ ماه پیشیه دوست واقعی
0سلام حمیده جون چه قدر خوشحالم دوباره با قلمت دلمونو شاد کردی موفق باشی با عافیت و پایدار وقتی بخوای پر مغز بنویسی نه مثل رمانهای الکیه تکراری فکر زیاد میخواد و حوصله ان شاءالله که با بهترین واژه ها و توصیفات رمان رو به پایان برسونی زود،
۳ ماه پیش
حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از لطف شما 🌷
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لیزا
0از اولش گفتم این واسه دردسر اومده