پارت سی و ششم :

او در چهارچوب دَر، ظاهر گشت و اتاق برای لحظاتی، در شوک و سکوت، فرو رفت و بدنبالش! نگاه هایی متعجب، میان حضار، رد و بدل گشت و آنگاه نگاه هایی نگران ، ترسیده و عصبی به همراه مقدار قابل توجهی، از ناراحتی!.... میان ما و دکتر آریا، به چرخش در آمد..

و در آن لحظات، هیچ کس، نمی دانست که باید، چه کند و چه واکنشی نشان دهد؟.

هم ما و هم دکتر آریا، همگی از حضور ناگهانی او در چهارچوب در، شوکه شØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیزا

    0

    از اولش گفتم این واسه دردسر اومده

    ۳ ماه پیش
  • نازنین

    1

    سلام خسته نباشید عالی بود بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم خیلی رمان قشنگیه

    ۳ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    🌷🌷

    ۳ ماه پیش
  • یه دوست واقعی

    0

    سلام حمیده جون چه قدر خوشحالم دوباره با قلمت دلمونو شاد کردی موفق باشی با عافیت و پایدار وقتی بخوای پر مغز بنویسی نه مثل رمانهای الکیه تکراری فکر زیاد میخواد و حوصله ان شاءالله که با بهترین واژه ها و توصیفات رمان رو به پایان برسونی زود،

    ۳ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم از لطف شما 🌷

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️