خان دایی به قلم آرزو هاشم آبادی
پارت سی و هشتم :
پوفی کشیدم.امان از دست این راننده های غرغرو و مال دوست...
پوزخند زدم و تن جلو کشاندم:
_ حاج آقا چه طور وقت کرایه گرفتن قیمت نجومی می پرونی ؛ حالا حساب دو دوتا چهار تا می کنی؟ شما که این قدر روی ماشینت حساسی اسنپ کار نکن.
قصد جواب دادن داشت که با آمدن محسن و مجید و نشستنشان روی صندلی جلو؛ قید حرف زدن را زد و با اخم های درهم ماشین را به حرکت درآورد.
به سر آدرس که رسیدیم کرایه را
لطفا صبر کنید...
