پارت سی و هشتم :

پوفی کشیدم.امان از دست این راننده های غرغرو و مال دوست...
پوزخند زدم و تن جلو کشاندم:
_ حاج آقا چه طور وقت کرایه گرفتن قیمت نجومی می پرونی ؛ حالا حساب دو دوتا چهار تا می کنی؟ شما که این قدر روی ماشینت حساسی اسنپ کار نکن.

قصد جواب دادن داشت که با آمدن محسن و مجید و نشستنشان روی صندلی جلو؛ قید حرف زدن را زد و با اخم های درهم ماشین را به حرکت درآورد.
به سر آدرس که رسیدیم کرایه را Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    عالی بود بانو ممنون بابت رمانی که بدبختی مردم جامعه رو بیان کردید اخه بعضیها حتی بحث نمیکنند تا بفهمیم که خیلی مشکلات ممکنه باشه که ما از اونها کمتر باشه

    ۳ هفته پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم😍

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️