خان دایی به قلم آرزو هاشم آبادی
پارت سی و نهم :
نگاهم کشیده شد به سمت لوازم آرایش های پلمپ چیده شده ی روی میز...
هرکدام را که برداشتم نو و دست نخورده بود.
با این قیافه که نمی شد بروم پس باید قبل از این که کسی از آن ها تکه و کنایه ای نثارم می کرد؛ خودم یه دستیبه سر و صورتم می کشیدم.
یک ته آرایش لایت روی صورت بی روحم نشاندم و در آخر رژ قرمز رنگ را روی لب هایم کشیدم.
قسمتی از موهایم را بیرون انداختم تا جایی که مقداری از اب
لطفا صبر کنید...
