پارت سی و هفتم :

نگاهی به دور و اطراف انداختم که مبادا چیز مهمی جا بگذاریم.
تکتم از دور با ساکی که میان دست هایش بود جلو آمد و گفت:
_تلما

به سمتش برگشتم:
_ جانم خواهر؟
با استرسی که از چهره اش می بارید؛ ساک را پایین پایش گذاشت و مقابلم ایستاد.
_ الان بریم اونجا همه چی دیگه حله؟ اگه تو بری تکلیف محسن و مجید چی می شه؟ خرج خورد و خوراک داروهای مامان بابا رو چه کار کنم؟ کاش برم سرکار...نمی شه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!