خان دایی به قلم آرزو هاشم آبادی
پارت سی و هفتم :
نگاهی به دور و اطراف انداختم که مبادا چیز مهمی جا بگذاریم.
تکتم از دور با ساکی که میان دست هایش بود جلو آمد و گفت:
_تلما
به سمتش برگشتم:
_ جانم خواهر؟
با استرسی که از چهره اش می بارید؛ ساک را پایین پایش گذاشت و مقابلم ایستاد.
_ الان بریم اونجا همه چی دیگه حله؟ اگه تو بری تکلیف محسن و مجید چی می شه؟ خرج خورد و خوراک داروهای مامان بابا رو چه کار کنم؟ کاش برم سرکار...نمی شه Ú
لطفا صبر کنید...

آمنه
0بانو شما میخواید رکورد بزنید ولی با پراید دیگه رکورد یعنی مرگ حتمی هست اخه ۶ نفر همه هم آدم بزرگ ولی خدایی اگه سالم رسیدن تلما مژدگونی بده پارت عالی بود ممنون بانو بعضی کامنتها فقط برای تعویض جو هست امیدوارم به دل نگیرید