لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت هفتاد و ششم :
هنوز جرات نکرده ام چشمانم را باز کنم. اما ثانیه ای طول نکشید که پس از تمام شدن حرفهای آریا؛ صدای خنده ی رضایت آمیز شیلا در فضا پیچید!
- خوبه؛ با اینکه میزان علاقه ات به این دختره حالمو بهم میزنه و یادم می اندازه چطور کوچیکم کردی اما همین که قراره بخاطر خطاهات تاوان سختی بدی که تا ابد یادت نره برام کافیه. دیگه مابقیش برام مهم نیست!
کمی لای پلکهای لرزانم را با ترس و وحشت باز می کنم و همی
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
گلی
1آخهه چقدر خطا و اشتباه ه آریای لعنتی
۲ ماه پیشگلی
1ولی بااینکه ژیوار نقشش تو رمان کمرنگه من همش منتظر یه حرکت قهرمانانه از طرفش هستم
۲ ماه پیشگلی
1نویسنده جان خودت خوشگلی رمانت عالی مرحبا
۲ ماه پیشگلی
1فکر کنم اینم یه نقشه باشه از طرف اکرم براشون دام انداخته
۲ ماه پیشگلی
1قلبمم دلم برای لاوین سوخت بینوا
۲ ماه پیشملیکا
0چرا یادت نیاره بدی هاتو لعنتی مگه تو بهش رحم کردی آریای بیشعور
۳ ماه پیشسوگل
0برادر رحیم مگه بهش *** کرده؟؟🥶🥶
۳ ماه پیشزهره
1به دختره ی بدبخت گفتی زباله دونی کثیف و هزار کوفت دیگه
۳ ماه پیشزهره
1آریای لعنتی حالا نوبت توعه عذاب بکشی
۳ ماه پیشیه غریبه
1دیروز برام سایت خوب باز نشد دوباره پارتها رو خوندم این پارت قلبم فشرد بخاطر دختران معصوم سرزمینم
۳ ماه پیشژاله
1مرگ بگیری بخاطر اقامت *** داره بیچاره ها رو شکنجه میکنه
۳ ماه پیشمیم
2مثلا داری تحمل می کنی،خب خفه شو تا شاید بتونه برات کاری کنه،اون کثافتا هم دارن گوش می دن 🥺🙏🏻
۳ ماه پیشماهی
2الهی بمیرم چقدر دارن درد میکشتم دوتاشون واقعا سخته ولی خب لاوبن حق دارا بخواد خودشو خالی کنه
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
1لاوین فکر می کنه می تونه با حرف زدن از آریا انتقام بگیره اما ناخودآگاه داره بخودش کمک می کنه که تخلیه روانی بشه