پارت شصت و نهم :

مطمئن بودم اونا از آشوب خبر دارن. اصلاً مگه می‌شد بی‌خبر باشن؟ یه یادداشت از خودش گذاشته بود توی بیمارستان و خانواده‌اش با نشون دادن اون یادداشت، ادعا می‌کردن که خودشونم از آشوب بی‌خبرن.
درحالی که نمی‌دونستن من مثل خودشون خر نیستم که این چرت و پرت‌ها تو کتم فرو بره.
سیاوش ولی کج‌خند متمسخری زد و گفت:
- زنِ توئه اونوقت سراغش رو از ما می‌گیری؟ ببین چه بلایی به سرش آوردی که اÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه بنده خدا

    0

    اشوب هی راه به راه میگه بدون مزاحم منظورش از مزاحم مهرابه ایا؟😒🤨

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صددرصد

    ۲ هفته پیش
  • نسترن

    0

    نمیدونم محافظ کیه فقط، میخونم بفهمم کیه آخه از تو هیچی بعید نیست اخر سر هم میبینیم محافظ رو کسی گذاشتی که اصلا فکرشم نمیکردیم

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همینطوره

    ۱ ماه پیش
  • Biti

    0

    ایی فهمیدم من و با این محافظه شیپ کنن من به اینم راضیمم

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    سینگلی فشار آورده

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    0

    حدیث در اولین فرصت مهراب رو به یه روانشناس معرفی کن، خب از این که بگذریم هیچ حس خوبی به دردِ شکم عرفان ندارم یعنی میدونم الکی نگفتیش پشت سرش یه چی هست،کاش آشوب حتی به خانوادشم نمیگفت کجاست این مهراب آخرش میفهمید که فهمید، حالا اینی که پیام داد کیه؟واقعا محافظه ست؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به پدرام معرفیش کنیم، نه؟😂😂 آره درد شکمش عادی نیست، بعدشم که آره خب مهراب باشه و نتونه جای آشوب رو پیدا کنه؟ صددرصد پیدا می‌کنه. اونی‌ام که پیام داد همون محافظه‌ست واقعا😉

    ۲ ماه پیش
  • سهیل۳۰

    0

    نکنه مهراب باشه و آشوب اونو با محافظ اشتبا بگیرع؟؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شاید

    ۲ ماه پیش
  • سارا

    0

    مهام بود یا همون پولدارای پارتای اول 💚

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🧐🧐

    ۲ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    ممکنه اونی که به آشوب کمک میکنه مهتا باشه؟ مرسی از نویسنده گل 💕

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به قول یکی از مخاطبا، موقعیت جوری شده که می‌شه به همه مظنون بود👌🏻بله البته مهتا هم ممکنه باشه

    ۲ ماه پیش
  • آمنه

    1

    عجب چیزی شد این رمانمون اخه محافظ از کجای عالم و آدم اومد که میخواد در برابر اون شیطان مواظبت کنه پارت عالی

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بنظرتون کی می‌تونه باشه؟

    ۲ ماه پیش
  • آمنه

    1

    به والله دیگه بین این همه هیولا که مهراب داره گیج شدم کی هست آرش دشمن مهراب هست و مهام هم دلخوشی از اونها نداره شاید اگه پلیس باشه که درحال جمع کردن اطلاعات برای دستگیری مهراب باشه گرچه *** که مهراب انجام داد یک پلیس نمیتوانه تحمل کنه به خاطره همین نمیدونم شاید هم مهتا ممکنه باشه گرچه احتمال کم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هوم👏🏻حدست روی کاراکترهای خوبی رفت. درمورد مهام هم حدس خیلی خوبی زدی👌🏻دوست داشتم

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    یعنی پیداشون نمیکرد تعجب میکردم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻😂

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    چرافکر میکنم آرش همون محافظه🤔خب هیچ *** به آرش شک نمیکنه،خب اون باعث شد که مهراب عصبی بشه و آشوب بره تو کما و با پدرش ملاقات کنه،از همه مهم تر اون دشمن مهراب شاید هم آرش نباشه مرسی حدیث پارت خیلی خوبی بود💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شک خیلی‌ها هم به مهام می‌ره... بازم آره ممکنه آرش باشه

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    1

    اره خب مهام هم زیاد دله خوشی از مهراب نداده از نقشه هاش هم باخبره یعنی از همه چیز باخبره اره مهام هم میشه باشه🤔😃💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقاً مهام هم می‌تونه باشه

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    اهوومم می تونه مهام هم باشه تازه مهام هرچند نامحسوس ولی یکمی هوای آشوب هم داشت تازه آدم خوبی هم هست واقعا گیج شدم اصلا من نظر نمی دم کی محافظ هست خودت بعدا تو پارت ها معلوم کن😃😄💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم کی می‌تونه باشه توی پارت‌های آینده، ممنون از نظرات قشنگت جانم🩵

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    من الان حتی به مامان مهرابم شک دارم😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اون سلیطه رو می‌گی؟ نه فکر نکنم

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    والا چی بگم 😂😂

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    اره خوبه به همه شک بکن😄من که به همه مظنونم🧐👀💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آخرش اونی محافظ در میاد که اصلاً فکرشم نمی‌کنیم

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    از تو بعید نیست بیای کبوتربالا خونشون رو این محافظه بکنی ولی فقط یه کار بکنی که ما نتونیم حدس بزنیم محافظ کیه😄فضولیم رو میسپارم به زمان تا تو خودت رمان رو پیش ببریم عزیزم🥰💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دیگه چیزی مونده که من‌و بهش شبیه نکرده باشید؟😂😂

    ۲ ماه پیش
  • آرا

    0

    حق با شماست نویسنده زحمت میکشه انتظار حمایتم هست

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنون که درک می‌کنید 🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • مبینا

    0

    خیلی نگران عرفانم نکنه تهش بمیرهه اووه این محافظ کیهه

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممکنه :)

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه. وای خدا فهمید کجا رفتن حالا چه بلایی سر خانواده ش وخودش بیاره خدا داند ازاین شیطان هیچی بعید نیست واقعا خیلی استرس دارم میخواد چه کنه وبرای عرفان میترسم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقاً همه‌مون واسه عرفان نگرانیم🥹

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    مهراب عوضی پیداش کرد بلاخره عالی بود ممنون نویسنده جون 💜💜

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله متأسفانه پیداش کرد

    ۲ ماه پیش
  • ابی

    0

    خدا شاهده حدیث جون ی پارت هدیه بده

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    باور کنید دلم می‌خواد پارت هدیه تایپ کنم ولی کامنت‌ها و انرژیا انقدر اومدن پایین که روحیه‌ی منم افت کرده

    ۲ ماه پیش
  • ابی

    0

    حدیث جون باور کن .اونای که مخاطب واقعی رمان هستن میخون.و اکثر کامت هم میزارن .حدیث جون به حاشیه ها توجه نکن

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌دونم چرا سکوت کردن رو ترجیح می‌دن.‌‌..قبلا هفته‌ای سه الی چهارتا پارت هدیه ارسال می‌کردم ولی وقتی بی‌ذوقی خواننده‌ها رو دیدم دیگه ادامه ندادم...خب آدم دلسرد می‌شه دیگه 💔:)

    ۲ ماه پیش
  • آتانازدلارام

    0

    🤧🤧تو اونا رو ول کن خوشگلم خودم تا تهش باهاتم 😭😭من پارت جدید ووقت نکردم بخونم بیمارستانم ولی اینجوری که دارم کامنتارو میخونم قشنگ سکته کردم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قلب منی🫠♥️

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️