پارت بیست و سوم :

مهتا با شنیدن صدایش جیغ دلخراشی می کشد و دستانش را ضربدری روی بالا تنه اش می‌گیرد و به لکنت می افتد:

_تو...تو اینجا چیکار می کنی؟ مگه قرار نبود نیای؟

از آن سمت چهره و صدای نگران سهیل در قاب گوشی نقش می بندد:

_مهوا...مهوا خانم اتفاقی افتاده؟

مهوا مانده بود که چه کند، لباس درست و حسابی در تنش نداشت و هول شده بود که در حرکتی غیر منتظره توماج او را به پشت سرش می کشاند و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!